{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوراهی عشق و نفرت

دوراهی عشق و نفرت
p²²
ا/ت:رو تختم درازكشيده بودمو به سقف اتاق زل زده بودم، تهيونگ دوبار زنگ زده بود اما جوابشو هربار نداده بودم
بايد با احساساتم كنار ميومدم، ميفهميدم حسم نسبت به هردوى اين آدما چيه اگه قرار باشه يک نفرشونو تو زندگيم داشته باشم، بايد با اطمينان انتخاب ميكردم
تهیونگ:گوشيو تو جيبم انداختم و از اتاق بيرون رفتم، ا/ت جوابمو نميداد خوب ميدونستم الان با احساسات درونيش درگيره پس بهتر بود تنهاش بذارم الان تايم مناسبى بود كه برم ادامه ى نقشه ى بى نظيرم حالا كه ا/ت به دست و پام نمیپیچید دستامو كش دادم و پاهامو دراز كردم رو ميز، به اون نامه نگاه كردم اولين پلن بازيم
جيهوپ:بهم نميگى دقيقا چى تو كلت ميگذره؟
تهيونگ:تو فعلا اين نامه رو به دست جونگكوک برسون اما يادت نره نبايد چهرتو ببينه
جيهوپ:اونوقت چرا؟
تهيونگ:چون نميخوام حالا حالا ها لو برى، متوجهى؟ هنوز خيلى كار داريم با اون ويلا
جيهوپ:اوكيه فقط اميدوارم بدونى دارى چيكارميكنى
تهيونگ:نگران نباش، همه چى تحت كنترله..
داشتم يكى از خائناى تو باندمو با چا*قو نوازش ميكردم كه جيمين اومد داخل
جيمين:اون بدبختو نميخواى ول كنى ديگه؟ نه گوشى براى شنيدن داره و نه چشمى براى ديدن
جونگكوک:هنوز زبونش سالمه تو فكر اينم، اونم ببرم با همين زبونش باعث شد من اين همه ضرر ببينم
جيمين:بيخيال شو، يه كار مهم تر پيش اومده، بعد به يه نامه اى كه تو دستش بود اشاره كرد و گفت:يه نامه دارى اينو همون رئيس بدون چهره برات فرستاده
جونگكوک:از كجا اينقدر مطمئنى اون فرستاده؟
جيمين:يه نيشخند زد و گفت:هوش منو دست كم كرفتى؟ ديگه فهميدم يجورايى
جونگكوک:(با خونسردى) نامه رو خوندى؟
جيمين:اره
ميخواستم نامه رو ازدستش بكشم كه دستشو عقب برد
جيمين:هى هى اول برو دستاتو بشور، شبيه خون آشامى شدى كه واسه ناهارش پريده باشه تو يه وان پر از خون
جونگکوک:یه نگاه به سر تا پام انداختم حق با جيمين بودم همه جام خونى بود، يكى رو صدا زدم چاقو رو بهش دادم و گفتم حواسش بهش باشه چون كارم باهاش تموم نشده بود اينكه هنوز زبونش سالم بود اذيتم ميكرد جونگكوک:نامه رو با عصبانيت مچاله كردم جورى تودستم فشارش ميدادم انگار كه دارم كله ى اون عو*ضى رو زير دستم فشار ميدم و مغزش متلاشى ميشه تودستم
جيمين:خونسرديتو حفظ كن، اونم دقيقا همينو ميخواد كه عصبانيت كنه جونگكوک:چطور به خودش اجازه ميده به من دستور بده؟؟؟
جيمين:اون آدم خيلى خوب تورو ميشناسه و ميدونه چيكاركنه كنترلتو از دست بدى..




ادامه در پارت بعدی منتظر باشید
دیدگاه ها (۰)

دوراهی عشق و نفرت p²¹ا/ت:متوجهى بياد منو ميكشه؟؟ صداى زنگ پى...

دوراهی عشق و نفرت p²⁰ا/ت:خب من..(همين كه ميخواستم قضيه ديروز...

دوراهی عشق و نفرت p¹⁸ا/ت:داشتم با سنگى كه جلو پام بود بازى م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط