{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لبخند تو زندگیتون فراموش نشه .... زاهدی گفت : روزی به گور

لبخند تو زندگیتون فراموش نشه .... زاهدی گفت : روزی به گورستان رفتم و بهلول را در آنجا دیدم پرسیدمش اینجا چه می کنی؟

گفت : با مردمانی همنشینی همی کنم که آزارم نمی دهند اگر از عقبی غافل شوم یاد آوریم می کنند و اگر غایب شوم غیبتم نمی کنند
دیدگاه ها (۴)

یک روز عربی ازبازار عبور می کرد  که چشمش به دکان خوراک پزی ا...

پیری برای جمعی سخن میراند، لطیفه ای برای حضار تعریف کرد، همه...

پس از رسیدن یک تماس تلفنی برای یک عمل جراحی اورژانسی، پزشک ب...

ردی دیروقت ‚ خسته از کار به خانه برگشت. دم در پسر پنج ساله ا...

*نام فیک=«دیداریــی عجیــب»(پارت:۱۲)ــــــــــــــــــــــــ...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۷

in your eyes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط