{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غمگین ترین سفره باندی ست بر زخم من کنار پنجره ای که باز

غمگین ترین سفره ، باندی ست بر زخم من کنار پنجره ای که باز میشود به سوی مزرعهٔ من ....
دور دست ها ، در امتداد مزرعهٔ من میریزد خون از کشاورزانی که هیچ چیز نمیخواهند جز حق
حقی که راحت میکند زندگی را ، برای کشاورزانی امثال من ...
کسانی که هر بذر ، تنها ترشون می‌کنه و اما تا اوج تنهایی میروند تا زمینی سبز تحویل سفره های بی رحم درون شهر بدهند .
شما ها بخوابید ، چون نالهٔ خوابتان است که این سیستم زجر آور را درست کرده .
من اما قبل خواب به شلیک گلوله گوش میسپارم تا امشب هم به فنا بره .
شاید محصولات منِ پیر نود ساله هرگز خونی نشود ، آن هم چه بد که خونی نشود برای همنوعان من ، اما دردی در آنهاست که نمی‌دانید از کجاست ، هرگاه میبلعیدشان ، به سراغتان می آید ، غمی ماتم کننده از خونی که ریخته شده و شما هرگز نفهمیدید .
دیدگاه ها (۰)

1می‌دونم که خیلی رنجیدی ، اما دلیل نمیشه که همین حالا بپری پ...

1 این خانهٔ دو طبقه ، که در نزدیکی اش ، فریاد زندگی در بوستا...

زندگی برایش بزرگترین مانع بود. البته وقتی به خودش می آمد .ام...

چهار گلدان شیشه ای کمر باریک پر از شاخه های سبز یاس ، با غنچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط