{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تتمهی آفتاب را

تَتَمّه‌ی آفتاب را
برایمان می‌گذارند که گرم شویم و
پس‌مانده‌ی سفره‌ها را، که بخوریم و
اندکی از شب را، که بخوابیم و
اندکی از صبح را، که بیدار شویم و
مقداری از موسیقیِ مبتذل را،
که به آن گوش دهیم و
پیاده‌روهای تَنگ را، که قدم برداریم و
انگشتان بُریده‌شده را، که بنویسیم.

سپس از اقیانوس تا خلیجِ وطن را
برایمان می‌گذارند، که برایش بجنگیم و بمیریم.


#محمد_الماغوط
دیدگاه ها (۰)

بعد از یک ماه سرُم صورت Estée Lauderرا از کوله‌ی اضطراری بیر...

یادمه یه روزی خیلی ناامید و تلنبار شده روی دست خودم باد کرده...

«از این تن‌پوشِ سیاه، از این غم‌ که پایانی هم ندارد خسته شده...

بچه‌ها اگر دستم می‌رسید بغلتان می‌کردم و می‌گفتم زنده باشید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط