{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از این تنپوش سیاه از این غم که پایانی هم ندارد خسته

«از این تن‌پوشِ سیاه، از این غم‌ که پایانی هم ندارد خسته شده‌ام. دلم می‌خواهد بروم تک‌ تکِ جوان‌هایمان را از گور بیرون بیاورم، رویشان را ببوسم و بگویم زنده شوید، زنده شوید، این وطن بدونِ شما چگونه وطن شود؟ شما رفتید و حالا ما با کوله‌ باری از اندوه و وجدان‌هایی در عذاب اینجا مانده‌ایم، مانده‌ایم با تنها یادگاری از شما، با خونِ نجیبتان‌ که به ناحق و با وحشی‌گریِ محض بر زمین ریختنش، برگردید به وطن، به آغوشِ سراپا تشنه و غم‌زده‌ی مادرانتان، برگردید به ما.»

#ماهنور_تیکال
دیدگاه ها (۰)

تَتَمّه‌ی آفتاب را برایمان می‌گذارند که گرم شویم وپس‌مانده‌ی...

بعد از یک ماه سرُم صورت Estée Lauderرا از کوله‌ی اضطراری بیر...

بچه‌ها اگر دستم می‌رسید بغلتان می‌کردم و می‌گفتم زنده باشید ...

شب به پایان راهش نزدیک می‌شود.ما راهرگز خوابی نیست.بیدار می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط