{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیکسرنوشت پارت

فیک(سرنوشت )پارت ۵۰
آلیس ویو
هی داد میزد و نمیزاشت من چیزی‌ بگم
آلیس: خب‌ مگه من میدونستم مهمون داریم این وقت صبح؟اصلا خودت بگو اونا کیه...
جونگ کوک: اولش که صبح نیس خدمتکارا دارن ناهار رو آماده میکنن و دوم اینکه اونا حتی از بابا تو عوضی تره.
آلیس: هی هی به بابام توهین نکن
جونگ کوک: مگه غیر از اینه
آلیس: هرچقد بد باشه اما من دخترشم..پس نمیزارم درموردش بد و بیراه بگی.
جونگ کوک:اونا واسه اینکه دشمنی تموم شه میخاد وارث که به دنیا میاد و‌ازمون بگیره...مثلا بچه تهیونگ و هلنا رو و یا بچه منو تورو...البته منو تو ‌که قرار نیس بابا مامان بشیم..
آلیس: صبر کن‌ واسه چی اصلا چرا
جونگ کوک: اینجا همه دنبال قدرت ان نه چیزی دیگه‌ی..اونام واسه اینکه دیگه جنگ و ادامه ندن و بزارن تا سال های سال خاندان ماهم وجود داشته باشه ازمون میخاد اولین وارث خاندان رو به اونا بدیم.
آلیس: مگه ممکنه...راهی دیگه‌ی نیس.
جونگ کوک: بابام و تهیونگ و من داشتیم باهاشون حرف می‌زدیم..اما مث خر ان و به حرف دیگرا گوش نمیده و فقط حرف خودشون و میگن.
آلیس: الان ....
جونگ کوک: چیزی نمیشه...خودت شاید بدونی که تهیونگ و هلنا بچه دار نمیشن و من و تو هم..صبر کن رابطه دیشب.!!
با این حرفش با دست روی پیشونیش زد و گفت..
جونگ کوک: اگه تو...نه نه..فقط یه رابطه نميشه نه..یچیزی بگووووو
آلیس: ن..نمیدونم..
جونگ کوک: سقطش کن
آلیس: هااا؟!!
جونگ کوک: سقطش کن
آلیس: چیو؟
جونگ کوک: بچه رو
آلیس: کدوم بچه...
جونگ کوک: بچه تو شکمت
آلیس: داری چی میگی...کدوم بچه...کدوم..یه روز از رابطه مون نگذشته تو منتظر بچه‌ ای؟؟؟
جونگ کوک: هرموقع فهمیدی بارداری سقطش کن
آلیس: نمیخام اصلا نمیتونم...واقعا دلت میاد بچه تو بُکُشی؟؟؟چقدر تو سنگ دلی.
جونگ کوک: پس میزاری که ازمون بگیردش..
آلیس: تو اینجا چیکاریه...مگه تو نمیشی باباش چجور بابایی که نمی‌تونه از بچه اش مراقبت کنه اصلا بابات که شاه عه...
جونگ کوک : قدرت ما اونقدر نیس که بیتونیم اونارو شکست بدیم
آلیس: پس به چی تون مینازین....
جونگ کوک: آلیس باهام بحث نکن الان هیچی معلوم نیس..بزار بیفهمیم که واقعا وارث مون رو میخاد و یا میشه با چیزی دیگه‌ی راضیش کرد.
آلیس: من از همین الان میگم اگه روزی باردار شدم...ازم نخاین سقطش کنم .
جونگ کوک: تو روزش تصمیم میگیریم.
دستشو سمتم دراز کرد و تا به صورتم بخوره دوباره به همون حالت اولش برگشت...تا خاست چیزی بگه که صدا در اومد

غلط املایی بود معذرت 🤍💜
نظرتون؟
دیدگاه ها (۱۷)

فیک(سرنوشت )پارت ۵۱آلیس ویو جونگ کوک با خدمتکار رفت پایین و ...

فیک(سرنوشت ) پارت ۵۲آلیس ویو کش مو رو از جعبه برداشتم و دستم...

فیک(سرنوشت )‌پارت ۴۹آلیس ویو بعدی اینکه همجا ساکت شد..قفل در...

فیک( سرنوشت ) پارت ۴۸آلیس ویو با درد شدید تو شکمم سریع از جا...

وقتی بهش نیاز داشتی

ادامه سناریو

دانشگاه وانیلی / فیک تهکوک پارت 10ویو خونه جونگ کوک : تهیونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط