{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۶

پارت ۱۶

+خب معطل چی هستی؟؟ بازش کن دیگه
_اوکی
جیمین اروم در جعبه رو باز کرد ولی لباسارو از روی ذوق پاشید بیرون انگار میخواست لباسارو جررر بده (ودف😂)
+اروم باش
_اخه دست خودم نیست
یهو چشمم خورد به لباسا واااات؟؟ فکر کردم الان لباس سیندرلا از توش در میاد ولی... ( لباسا تو اسلاید بعدن سومیشو گیر نیاوردم خودتون یه لباس تصور کنین😂🚬 )
+اینا چین باز؟؟
_لباسن دیگه
+نه منظورم اینه که چرا این لباسا رو خریدی؟؟
_خب داریم میریم مهمونی ساده عروسی که نمیریم فقط من و تو و جونگکوک و تهیونگیم
+برینم تو روحت منی که خر ذوق شدم که الان لباس سیندرلا از توش درمیاد
_ سو واااات؟؟
+هچی ولش حداقل یکیشون خوبه ولی حس میکنم کهنه بچس پس مجبورم این یکی رو بپوشم ( اسلاید اول رو انتخاب کرد)
_من رفتم برات با سلیقه ی جذابم گرونترین مارک های لباسو خریدم بعد تو میگی کهنه بچهههه؟؟
+خب اگه این سلیقته پس ریدم تو سلیقت ارایش هم نمیخوام چون همینجوری که زشتم تو میخوای زشت ترم کنی الدنگ
_الان تو به چی گفتی
+الدنگگگگگ
جیمین دویید سمتم برای همین سریع فرار کردم و رفتم تو اتاق پرو و در رو قفل کردم ( توی اتاقشون اتاق پرو هم دارن ار اونایی که ما نداریم🤌😐)
_پدصگ درو باز کن
+گوه خوردم ولم کنننن
_بیشعور و انگل
+خودتی
_هااان؟
+ینی اوکی
_اهان
لباسه هنوز تو دستم بود برای همین لباسو سریع عوض کردم به قیافه ی داغونم یه نگاه انداختم و بعد بیخیال قیافم شدم....
دیدگاه ها (۲)

این پیج رو فالو کنین دوستمهاینم ایدی پیجش: @lm.so.lovely

پارت ۱۸رفتیم داخل و اونا همچنان سرگرم بودن نشستم رو کاناپه ی...

این پارت ۱ از تهیونگ بوداگههههه میخواین بقیه ی داستان رو بفه...

شات ۱

..ددی فاکر من..P:6/پاساژ/*ویو ا،ت*دسته بابا‌رو محکم گرفته بو...

آقای هوسوک پارت ۶

🪽فرشته نجات🪽Part¹⁴یونگی 🪽 رسیدیم بانو پیاده شو.تکیه سرشو از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط