{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🪽فرشته نجات🪽

🪽فرشته نجات🪽


Part¹⁴

یونگی 🪽 رسیدیم بانو پیاده شو.
تکیه سرشو از پنجره ماشین گرفت و برگشت سمتم .
ات ✨ باشه .
درو باز کرد و پیاده شد .
یونگی 🪽 میخوای کیفتو بزار تو ماشین .
ات ✨ اخه یه وسیله هست که ممکنه لازمم بشه .
یونگی 🪽 خب کیف به این سنگینی نیار بگیر دستت.
ات ✨ نمیشه اخه (خجالت)
فکر کنم فهمیدم چی رو میگه پس دیگه باهاش مخالفت نکردم.
یونگی 🪽 باشه ولی حداقل بده من واست بگیرمش .
ات ✨ مگه چلاقم؟خودم میارم .
یونگی 🪽 مگه من گفتم چلاقی ؟من گفتم فقط میخوام کیف خانم خوشگلمو بیارم بده مگهه؟
ات ✨ اخه ....
یونگی 🪽 واییییی بده من دیگه .
کیفو از دستش گرفتم و منم پیاده شدم . کیفشو انداختم رو یه شونه ام و با دست دیگم دستشو گرفتم و رفتیم داخل . مثل همیشه دستاش سرد بودن . امیدوارم بتونم یروز دستای ظریف و زحمت کششو گرم کنم .وارد پاساژ شدیم که چشماش برق زد و ذوق توی چشماش رو پر کرد.
دست تو‌ دست هم از کنار مغازه ها رد میشدیم که یه مغازه نظرمو به خودش جلب کرد.
یونگی 🪽 بیا بریم داخل این مغازه .
ات ✨ باشه .
وارد مغازه شدیم و شروع کرد با دقت بین لباسا گشتن .
ات ✨ به نظرت برای امشب چی خوبه ؟ یا چه رنگی باشه لباس؟
یونگی 🪽 هرچی که بخوای خوبه و میدونمم که بهت میاد . به نظرم رنگ روشن بهتره ،مثلا سفید.
لبخندی به روم زد و کلمات از دهانش جاری شدن.
ات ✨ واقعا فکر میکنی هرچی بپوشم بهم میاد؟
یونگی 🪽 معلومه که میاد کوچولو .
لبخندش پر رنگ تر شد .
ات ✨ پس لباس امشب و سفید انتخاب میکنم.
یونگی 🪽 اوهوم به قهوه ای چشمات سفید خیلی میاد .
دوباره خجالت زده شد و سرشو انداخت پایین و موهاش ریخت جلو صورتش .
یونگی 🪽 بدو دیگه خانم کوچولو تو این طرف مغازه رو نگاه کن منم اون طرف .
کمی سرشو اورد بالا و لب زد .
ات ✨ باشه .
سری تکون دادم و رفتم سمت دیگه مغازه .بین لباسا میگشتم و دستمو بردم تا یه شومیز و دامن سفید که زیر ساتن بود و روی اون ساتن رو حریری نرم و براق پوشونده بود بردارم که صدای ات رو شنیدم که منو صدا زد .
ات ✨ یونگی یه لحظه میای؟
یونگی 🪽 امدم . لباسو گذاشتم سرجاش و رفتم پیش ات .
ات ✨ به نظرت این خوبه ؟
یه پیرهن دکمه دار سفید و یه شلوار سفید که فقط روی انتهای استینا رو پاچه شلوار نگین های طوسی کارشده بود رو گرفت سمتم . پارچه لباس ساتن بود و روی خود پارچه طرح گل های ریزی به پیرهن زیبایی بیشتری میداد .لباسی که انتخاب کرده بود هم ساده بود و و هم شیک وهمونجا فهمیدم که سلیقمون یکیه .
یونگی 🪽 عالیه .
ات ✨ پس همینو برمیدارم .
سری تکون دادم و خطاب به کارمند اونجا گفتم .
یونگی 🪽 ببخشید خانم میشه از همین لباس به سایز همسرم بیارین . (جدی)
کارمند : بله حتما .
امد و بین هون لباسا گشت و سایز کوچیکتری رو بیرون اورد.
کارمند : بفرمایید .
سری تکون دادم که رفت پیش یه مشتری دیگه .نگاهی به سایز لباس کردم . S (اسمال smal) بود . لباسو دادم دستش .
یونگی 🪽 بیا خانم کوچولو تا اینو بپوشی منم یه سری لباس بردارم بیام باشه ؟
ات ✨ باشه .
رفت اتاق پرو و منم بدون معطلی رفتم چند دست لباس که چشمو گرفتن طبق سایزش گشتم و برداشتم از جمله اون شومیز و دامنه خیلی قشنگ بود .
ات ✨ یونگی...میشه بیای ؟
یونگی 🪽 امدم .
رفتم سمتش و ... سفید واقعا بهش میومد . تو همچین لباس ساده ای انقدر نازه تو لباس عروس میخواد چی بشه؟درسته میشه یه فرشته .
یونگی 🪽 عالیه ...خیلی بهت میاد . بیا اینارم بپوش .
لباسارو گرفتم سمتش .
ات ✨ اینا واسه چی؟
یونگی 🪽 بپوششون خوشم امده خب .
ات ✨ اخه ....
یونگی 🪽 یادت رفت تو ماشین چی گفتم؟
ات ✨ چشم .
لباسارو اروم ازم گرفت و دوباره برگشت تو اتاق پرو.
نشستم رو صندلی و منتظر شدم تا بیاد بیرون .
بیست دقیقه ای گذشت و کل لباسا پسند شدن و در اخر همه رو برداشتیم و یه دست از لباسا که یه پیرهن مشکی که روی یقش یه پاپیون مشکی داشت به همراه یه شلوار مشکی پوشید تا با اونا ادامه مسیرو بریم .
لباسارو حساب کردیم و رفتیم بیرون .
ات ✨ اینجا ...سرویسش کجاست؟
یونگی 🪽 دنبالم بیا .
دنبالم راه افتاد که جلوی سرویس توقف کردم و اونم توقف کرد .
یونگی 🪽 اینجا وایمیستم تا برگردی .
ات ✨ باشه فقط کیفمو میدی ؟
یونگی 🪽 اها بیا حواسم نبود .
سریع کیفو‌ گرفت و دوید داخل سرویس .هعییی یعنی ته این ماجرا قراره به کجا ختم شه؟یکم گذشت که درحال که با تلفن حرف میزد امد بیرون .
ات ✨ بابا ... لطفا.
ــــــ
ات ✨ اخه ...
ــــــ
ات ✨ چشم خداحافظ (ناراحت)
یونگی 🪽...




ادامه دارد🪽🩵🪽


شرط:
²⁰لایک
²⁰کامنت
⁵بازنشر
دیدگاه ها (۳۷)

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

رمان

رمان آرام باش

سناریو BTS(وقتی می‌خواین برین بیرون ولی بهت گیر میدن)«نامجون...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط