{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وگرنه این آرتین عمراخیره سرشم روانشناس بود این بره

وگرنه این آرتین عمرا....خیره سرشم روانشناس بود ...این بره پیشه بهترین روانشناسه جهان درمان نمیشه..هرچی نثارش کنم کمه براش..
با همون چشمای اشکی رفتم تو خیابون دیگه هوا داشت به سمته تاریکی میکشید و ماه تو آسمون معلوم بود...
آخه چرا الکی سرم داد کشید و تحقیرم کردید...ناز نازو نبودم ولی نمیتونستم بذارم به این کاراش ادامه بده ...
اون موقع که اینکارو کرد من انگار دهنمو بسته بودن که نتونستم چیزی بارش کنم وگرنه حرف زیاد بود...انگار شوک یهویی بهم وارد شد..روانیه بشر باید ببرنش دیوونه خونه..باید اصن با یکی از مریضای دیوونش ازدواج کنه که اخلاقلشون به هم بخوره؟
آخه من همیشه اعتقاد دار زن و شوهر باید اخلاقاشون یکسان باشه..
دیگه اشکام خشک شده بودن رو گونه هام
خداروشکر ریمل نزده بودم و خطه چشمم از اون ضد آبا بود وگرنه الان منو با جن اشتباه میگرفتن...
تو کوچه و خیابونا میچرخیدم هوا یکم سرد بودو باز خنکی میوزید...نه کسی بهم زنگ زده بود نه چیزی...
دستانو قفل کردم تو هم که سردم نشه ولی انگار نه انگار..
کجا باید میرفتم ..اصلااا دوس نداشتم برم خونه ی آقای عاشوری که چشمم بخوره به آرتین یکمم میخواستم آدمش کنمـ..
چون مادرش منو سپرده بود دسته آرتین
رعنا جون...منو دسته یه آدم عاقلو سالم حداقا میسپردی نه این آفتاب پرست..
پاهامم کم کم داشت درد میگرفت...
میترسیدم که تو این موقعه ی شب یه وقت یکی بهم حمله نکنه..والا اینجا خیلی خطرناک بود از ساعته ۸آدمای خلافکارو ناشی میریختن بیرون...
همه جا تاریک بود رفتم تو یه پارک ...نشسته بودم روی صندلی که دیدم صدای پچ پچ پسرونه از پشت میومد..
برگشتم دیدم چنتا پسره مستو سیگار به دست دارن چرتو پرت میگن پسره که موهاش ریخته بود تو صورتش گفت
-جووووون نگا چه جیگریه قیافشم عالیه واسه رابطه عالیه اندامشم که ماچچچچچچ
اون پسره که یکم لاغر تر بود گفت
-پاشو پاشو تا فرار نکرده بریم ازش نهایت استفاده رو بکنیم..
یهو خشکم زد پاشدم دیدم اونا دارم بدو بدو میان سمتم
سرعتمو تند کردم ..اونا ثانیه به ثانیه نزدیک تر میومدن
تو کوچه ها میپیچیدم ..کوچه ها خلوت بودن و تاریک...
یه صدا هایی میومد که خیلی ضعیف بود که میگفت
-مهتاب تویی؟مهتاب
وای خدا توهم زدم فکر کنم از ترس داشتم خودمو خیس میکردم..
صورتم اشکی بود و نفس نفس میزدم
اونجا خیلی تاریک بود که یهو خوردم به یه چیزه محکم..نگاه مردم یه پسری مردی چیزی بود که تو تاریکی چیزی معلوم نبود از چهرش..
ضدای نفسام بلند بود ...
باید فرار میکردم..من چرا وایساده بودم...اصن این کی بودددددد؟...
چراغه گوشی که تو دسته پسره بود افتاد تو صورتشو فهمیدم...بعله آقای..
سامیار بود تعجب کردم تو این تاریکی چجوری منو شناخت...بعده این همه مدت..
یهو اون دوتا پسرای مست رسیدن بهم ...صدای هق هق هام شدت گرفت...
سامیار با نگرانی گفت
-مهتاب چته؟‌چیشده اینا کین؟
با ترس رفتم پشتش قایم شدم..
اون پسر لاغره گفت
-زنمو ولش کن...هوی اون زنه منه بگو بیاد اینجا ...بیا اینجا زن
سامیار با عصبانیت گفت
-چی زر زر میکنی؟یهو با مشت محکم زد فکه پسررو آورد پایین ...با پا هم زد زیره صورته اون یکی پسره که پرت شد ...
نه بابا اینم بلده ها...ایول سامی جون...
وای اگه سامیار نبود..چی ..چی بلا سرم میومد...
مدیونشم منو از دسته دوتا غوله مستو دیوونه نجات داد..
سامیار تا خوردن زدشون و آخر دوتاشون فرار کردن ...اومد سمته منو با عصبانیت و نگرانی گفت
-تو اینجا چیکار میکنی؟
ازش خجالت چیکشیدم...حالا دربارم چه فکری میکنه ای خدااا..چقدر بدبختم آخه..انقدر دیگه باهاش صمیمی نبودم که حرفمو باور کنه ...
باپته پته گفتم
-اومدم قدم بزنم اومدم اینجا که نشستم رو صندلی اون پارکه که اونجاس که یهو اینا پشته سرم دراومدن...
با تعجب و نگرانی گفت
-تااونجایی که من خبر دارم تو خونه ی آقای عاشوری هسی نه؟
..او چه باادب...همه که مثه تو نیسن بدبخت
ادامه داد و گفت
-خونه ی آرتینینا خیلی از اینجا فاصله داره ..چجوری پیاده اومدی اینجا؟
ینی انقدر راه اومدم؟....
با عصبانیت گفت
-تو خودت فکرت نمیرسه بعده تاریکیه شب همه ی دزدا و ناشیا میریزن بیرون آرتین کجاسسسس؟
-چرا ولی تو حـ....حال خودم نبودم ...آ..آرتین خون....س فک کن...م...م
داشتم بدجور میلرزیدم...
-پسره ی بی فکر چطور گذاشت یه دختر الان بیاد بیرون....
والا انتظاری هم از آرتین نمیره..
هنوز قلبم تند میزد ...تند تند آب دهنمو قورت میدادم

والا من که هیچ امیدی به آرتین نداشتم
قلبم داشت از تو سینه در میومد...
-تو اینجا چیکار میکنی؟
-بااجازت اینجا خونه عممه ...
-آهان...
-بیا ببرمت..
-‌نه زحمت نمیدم بهت...
-دیوونه چه زحمتی ...کلی باهات حرف دارم ..ههههه الانم نمیذارم تنها بری تو این ساعت
-ممنونم ..
سواره ماشینش شد و منم روی صندلی شاگرد نشستم...
دیدگاه ها (۲۵)

بچههه ها یکی رمزه پیجه منو دوستمو تو اینجا عوض کرده ینی میشه...

-تو خودت باید کاری کنی که آرتین جذبت شه تو نمیتونی من چه تقص...

عِشــــقه بــــــــے ݥُقــــَدَمهههه❤ 👇 👇 اگه خوشتون اومد تو...

"۱۶:۰۵ظهر-سئول-خونه ی قدیمی کارن-کارن"این خونه رو وقتی اومدم...

که یهو.........دیدیم بابام آشفته اومده تو گفتم چیزی شده (علا...

خط قرمز؟ویو رایا:امروز با دوستام اومده بودم بار داداشم نمیدو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط