{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب من پنجره ای بی فردا

شب من پنجره ای بی فردا

روز من قصه ی تنهایی ها

مانده بر خاک و اسیر ساحل

ماهی ام ، ماهی دور از دریا

پای من خسته از این رفتن بود

قصه ام ، قصه ی دل کندن بود

دل به هر کس که سپردم دیدم

راهش افسوس ، جدا از من بود

روح آواره ی من بعد از من

کولی در به در صحراهاست

می رود بی خبر از آخر راه

همچنان مثل همیشه تنهاست . 

.....اردلان سرافراز
دیدگاه ها (۱)

نه امیدی که بر آن خوش کنم دلنه پیغامی نه پیک آشنایینه در چشم...

مرا هزار امید است و هر هزار توییشروع شادی و پایان انتظار توی...

غریبی بس مرا دلگیر داردفلک بر گردنم زنجیر داردفلک از گردنم ز...

پیوستن دوستان به هم آسان استدشوار بریدن است و آخر آن استشیری...

مانده‌ام گیج، همان عاشق مستی یا نه؟که به پای منِ آواره نشستی...

مانده‌ام گیج، همان عاشق مستی یا نه؟🌸که به پای منِ آواره نشست...

کاش می‌شد برای لحظه‌ای، دنیا را روی دور کند گذاشت.آن‌قدر دوی...

فراتر از خویش

یه صبح سگی تعریف می کنه پاورقیزندگی چنیمه کلمه سرخ می شه تو ...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

پارت ۹گیجی و سردردم کمی فروکش کرده بود از جا بلند شدم. بالاخ...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

شب من پنجره ای بی فرداروز من قصه ی تنهایی هامانده بر خاک و ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط