{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با موهاش فرشته درخشان پیشونیش رو مخفی کرد

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ³⁰
با موهاش فرشته درخشان پیشونیش رو مخفی کرد.
(فقط خانواده سلطنتی بال فرشته درخشان دارن و بقیه بال فرشته معمولی دارن)
از اونجایی که بین فرشتگان و شیاطین اتحاد شکل گرفته بود و حالا همه با هم زندگی میکردن وجود یه فرشته چیز غیر عادی ای نبود پس هیچکس تهیونگ رو نگاه نمیکرد و همه به زندگی ادامه میدادن...
هوا سرد شده بود... به خاطر فصلی که توش بودن هوا اصلا معلوم نمیکرد... الان سرد بود ولی کمی قبل که جونگ مین رو تو اغوش داشت و بهش میگفت هوا چقدر خوبه اینجوری نبود... اخ که چقدر دلش برای جونگمین و جونگکوک تنگ شده بود... ولی جونگکوک حرفش رو باور نمیکرد و دیگه نمیخواستش پس اونجا دیگه جای تهیونگ نبود.
همینجور راه میرفت که با چیز نرمی برخورد کرد.
سرش رو بالا اورد و با دیدن یه شیطان که زل زده بهش و قدش مثل جونگکوک بلنده هینی کشید و عقب رفت.
-تا حالا اینجا ندیدمت... مهمون کسی هستی؟
-م-من... ن-نه!
-پس چی؟ نکنه برای جاسوسی و دزدی اومدی؟!
-من... نه... من فقط... میخوام اینجا یه خونه داشته باشم و توش زندگی کنم
-اوو... باید بگم من یه خونه میشناسم که میتونی توش زندگی کنی
-و-واقعنی؟
-دنبالم بیا
دنبال اون شیطان دراز قد راه افتاد و همینجور که راه میرفت به خونه ها و مغازه ها نگاه میکرد.
-چرا اینجا خونه ها انقدر کوچیکه؟ و...چند طبقه و طلایی و برقی برقی نیست؟
نگاه مرموزی به تهیونگ انداخت و به خونه ای اشاره کرد.
-اینجا از این بعد میتونه خونه تو باشه ولی باید اجاره اش رو بدی
-اجاره چیه؟
-یعنی باید بهم سکه بدی
-سکه؟ ولی... من که پولی ندارم!
اخم کرد.
-هیچ پولی؟
-ن-نه
-همم... شاید بتونی جور دیگه پرداخت کنی
...
تهیونگ این جوجه اردک دنبال غریبه راه افتاده بود.
-کجا داریم میریم؟
-باید بری سرکار
-سرکار؟ ینی چی؟
-یعنی باید کار کنی و پول در بیاری
به یه خونه در کوچه پشتی های روستا رسیدن.
-چیکار باید انجام بدم؟
-فقط برو تو و لبخند بزن
{خب.. سخت به نظر نمیاد}
در رو باز کرد که غریبه هلش داد تو و در رو بست.
یه عالمه شیطان نشسته بودن مشروب میخوردن و سیگار میکشیدن.
{فقط برو تو و لبخند بزن}
لبخند مستطیلی ای تحویلشون داد.
-خب خب... اینجا چی داریم؟ یه فرشته امگای جذاب؟
~~~~~~
like:105
comment:هرچقدر که فیک رو دوسش دارین
دیدگاه ها (۷۲)

فالوشه نانازیاااا🎀✨@lna.kook

ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ²⁹جونگمین رو اورده بود تو...

یک معذرت خواهی_قسمت پنجم

⁦✿My lovely idol⁦✿✯part:⁴⁰هیونا: خب باهام آشتی کردی ؟ جونگکو...

یک معذرت خواهی_قسمت ششم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط