{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رویـاسـتـ یـا واقـعـیـتـ ؟
𝐩𝐚𝐫𝐭 ¹⁰
دامیان: اخیش ... راحت شدم
آنیا بعد از این حرف دامیان محکم به صورتش میزنه
دامیان: هی.... این چه کاری بود کردی.
تو بیداری؟
آنیا با حالت مستی میگه: چی فکر کردی؟ نکنه نکنه دوباره منو میخوای بب....وسی؟
دامیان: خدایا توبه من اگر هم بخوام فراموش کنم خودش نمیزاره تو چرا بیخیال این قضیه نمیشی آنیا فورجر؟
آنیا: دیگه کار از کار گذشته
و دوباره سرش رو صندلی می‌ره و می‌خوابه
بعد حدودا ۲۰ دقیقه میرسن به نزدیک ترین هتل ۵ ستاره
دامیان آنیا رو بغل میزنه و وارد هتل می‌شوند
پرسنل ها با شک و تردید به اونا نگاه میکنن

یک پرسنل میاد و جلوی دامیان وایمیسته

پرسنل: آقا ورود بدون رزروی ممنوعه...

دامیان کارت شناساییش رو با اونیکی دستش طوری که آنیا از بغلش نیوفته میگیره و نشون پرسنل میده

پرسنل با دیدن کارت چشماش گرد میشه با دستاش به پرسنل های عقبی علامت میده
انگار که فهمیدن چجور آدمیه.

دامیان: حالا اگر اجازه می‌فرمایید برم داخل

پرسنل تعظیم کوتاهی می‌کنه و اونا رو به داخل راهنمایی می‌کنه.

دامیان: او راستی یه اتاق تو بالاترین طبقه می‌خوام .

دامیان ویو
باید برای این دختره کله صورتی هتل هم رزرو کنم عالیه....... اگر اون کارت همراهم نبود
ولش میکردم تو بیابون... کی به یه دختر مست کار داره اخه؟

میرن طبقه بالا
دامیان آنیا رو داخل اتاق روی تخت می‌زاره و میخواد بره

آنیا : نروووو حق رفتن نداری پسر ۳۴۹

دامیان: پول رو حساب کردم فردا صبح تاکسی بگیر برو خونه.....

آنیا: آنیا نمی‌خواد تنها باشه.....

دامیان: هیچکس تو زندگی به فکر اینکه من تنهام یا نه نبود چرا باید به فکر تو باشم؟

آنیا زیر لب میگه: من نمی‌خوام تنها بشم.


دامیان در رو می‌بنده: فقط همین یک شب دامیان فقط همین امشب.....

و می‌ره و دوش میگیره.

از حمام که میاد میبینه آنیا خوابیده

لباس هاشو می‌پوشه و می‌ره.

‹فلش بک به فردا صبح›

آنیا خمیازه ای می‌کشه و میگه : صبح بخیر مامان ... صبح بخیر بابا .


آنیا: مامان؟ بابا؟ باندو؟ کجایین؟ وایسا اینجا کجاست؟ ها؟؟؟؟؟

و چشماش به اسم هتل که روی در اتاق درج شده میوفته

آنیا: هتل ؟؟؟؟ منظورت چیه واقعا؟؟؟؟؟
و سریعا گوشیش رو باز می‌کنه

«پیام دریافت شده از بکی🫂❤️»

آنیا پیام رو باز می‌کنه

بکی : آنیا عزیزم امیدوارم سالم و سلامت به خونه رسیده باشی....خوبی؟ خمار که نیستی؟


آنیا: چی ؟ چی دارین میگید؟ یعنی چی؟
به سرعت برای بکی تایپ می‌کنه
« بکی دیشب چیشد چه اتفاقی افتاد توضیح بده سریع....»

و یکهو یادش از دیشب و تمام اتفاقاتی میوفته که افتاده.

آنیا جیغ بلندی سر میده و موهاش رو تو دستاش مشت می‌کنه: من چراااا اینکارووووووو کردممممممم
الان چجوری برا مامان و بابام بهونه بیارم
تو چشمای پسر دوم چجوری نگاهههههه کنم؟
مگه از این بدتر میشههههه؟

انیا بلند شد وسیله هاش رو جمع و جور کرد و پایین رفت

به میز پذیرش رسید

آنیا: ببخشید دیشب کسی همراه من بود؟

پرسنل: نمی‌دونم خانم باید از پرسنل های شیفت شب دیشب بپرسم چند دقیقه صبر کنید

آنیا رو مبل کنار پذیرش نشسته و از استرس پاهاش رو میکوبه

پرسنل: خانم فورجر درسته ؟ شما دیشب با کسی به نام دامیان دزموند به اینجا اومدید
ایشون پول رزرو رو انجام دادند.و گفتند صبح شما رو با یه تاکسی مطمئن به مقصد برسونیم



آنیا چند لحظه مکث می‌کنه: عالی شد.....اینم از آقای دزموند....


و یک ساعت بعد به خونه میرسه

با استرس در رو باز می‌کنه و با لبخند مصنوعی میگه

آنیا: آنیا اومده خونه....

لوید دادی می‌کشه و میگه

لوید: کل روز کجا بودی ؟

یور: امیدوارم جواب قانع کننده ای داشته باشی. بکی زنگ زد و گفت پیش دامیان دزموندی یعنی چی؟؟؟؟

آنیا: خب.... طولانیه من. دیشب با بکی رفتم بیرون حالم خوب نبود و بکی به دامیان گفت منو ببره خونه. ولی چون اونجا خارج شهر بود رفتیم یه هتل منو گذاشت و خودش رفت. همین...

لوید: امیدوارم همینی باشه که میگی. اگه یه بلایی سرت میومد چی؟

یور: به هرحال خوشحالم که اومدی خونه آنیا جان.

لوید: دیگه حق بیرون رفتن رو نداری بدون اجازه....

آنیا : چشم تکرار نمیشه.‌....
دیدگاه ها (۷)

رویـاسـتـ یـا واقـعـیـتـ ؟𝐩𝐚𝐫𝐭 ¹¹فردا صبح آنیا با تمام توان ...

یکی از حمایت کننده های خوبمون🥹🫶🏻

نانا رو فالو کنید🌚🥹💝مرسیییی بابت حمایتتتت

رویـاسـتـ یـا واقـعـیـتـ ؟𝐩𝐚𝐫𝐭 ⁹ و بدون معطلی ....اون رو می...

spy×family فصل •2• پارت•2•همه میرن سر کلاس تا زنگ آخر انیا و...

کله پوک صورتی✨️ پارت ۴۰ لوید اومد و الکی گفت که یکی از بیما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط