پارت سوم

پارت سوم

اون شب سانزو اومد در اتاق مایکی و بهش گفت که میخوام یوکای رو ببرم مایکی هم قبول کرد مثل قبل و سانزو بغلم کرد و بردم توی اتاق منم خودمو به خواب زده بودم گذاشتم روی تخت خودشم دراز کشید پیشم
داشت بهم نگاه میکرد . یه دفعه چشمامو باز کردم بعد از چند لحظه سانزو لبخند زد بهم
سانزو : چرا بیدار شدی ؟ بگیر بخواب
یوکای : خوابم نمیبره ! میترسم
سانزو : با چی شبا میخوابی ؟
یوکای : معمولا عادت دارم که یه چیزیو بغل کنم
سانزو اومد سمتم و بغلم کرد
سانزو : حالا خوبه ؟میتونی بخوابی ؟
منم با دستام اونو بغلش کردم
یوکای : الان بهتره
سانزو : الان بگیر بخواب
یوکای : یه مشکلی هست
سانزو : چی ؟
یوکای : من همیشه عادت دارم سرم و به یه چیزی بچسبونم
سانزو سرمو گرفت و چسبوند به سرش
یوکای :وا...
سانزو : هیچی نگو بزار برای اولین بار درست بخوابم
بعد چشمام رو بستم ! رب ساعت روی هم بودن
نتونستم بخوابم یه دفعه پام رفت لای پای سانزو
سانزو :داری چیکار میکنی ؟
یوکای : به خدا حواسم نبود خیلی معذرت میخوام عصبانی نشو
سانزو : مشکلی نیس دارم عادت میکنم
بعدش تو چرا بیداری ؟
یوکای :  نمیتونم بخوابم
سانزو فشارم داد
سانزو :  بگیر بخواب کاری نکن بیام لباتو بخورم
یوکای : ینی توعم...؟
یه دفعه لباشو چسبوند به لبام و شروع کرد مک زدن
خواستم برم عقب ولی نمیشد
همونجوری که بود نمیدونم چرا خوابم برد بعد که صبح شد
دیدم کلا با سانزو یکی شدم

حس کردم یکی پشت پنجره بود مارو میدید
بعد یه دفعه دیدم همون پسرسومی بود که اسمشو نگفت بدو بدو رفت یه جایی


سر صبح بود سانزو رو بیدار کردم

سانزو : چتع باز
یوکای : هیچیم نیس صبح شده پاشو
یه دفعه واکاسا دستامو گرفت سانزو : خفه شو یه لحظه
بعد دستامو در آورد از توی دستاس
باهم دیگه رفتیم بیرون پیش مایکی
مایکی : هی سانزوی احمق دیشب توی تخت با یوکای چیکار کردی ؟
هوی جواب بده لعنتی
یوکای : سانزو هیچ تقصیری نداشت همش تقصیر من بود
مایکی : قیچی !
یه دفعه اومد موهامو کوتاه کرد
منم بدو بدو رفتم توی اتاق و پشت در نشستم.‌.سانزو هم اومد دنبالم در رو باز کرد اومد داخل پرده هارو کشید در رو  قفل کرد
رفت روی تخت دراز کشید
سانزو: یوکای پاشو بیا پیشم
رفتم پیشش یه دفعه منو کشید  روی خودش
منم که حالم خوب نبود دراز کشیدم روش




(به ما چه)

#سانزو
#فیک
#انیمه
#توکیوریونجرز
#کیپاپ#بلک‌پینک#جیسو#رزی#لیسا#جنی#بی‌تی‌اس#تهیونگ#تهکوک#جونگ‌کوک#جیمین#فیک‌بی‌تی‌اس#انیمه#جوجوتسو#کاردستی#فیک#داستان#اکسو#استری‌کیدز#اسلایم#پاپت#سایکو#دنس#تیک‌تاک
دیدگاه ها (۱۰)

پارت چهارمیوکای : چرا انقد بهم کمک میکنی ؟ سانزو هیچی نگفت ف...

پارت پنجمیوکای: اما امکانش هست به خاطر من تنبیه بشی نمیخوام ...

پارت دوم اون صورتشو رو در چرخوند و بیرون رفت و برام حوله آور...

وقتی از حمام اومدم بیرون رفتم یه لباس خیلی کوتاه پوشیدم و رف...

دوست پسر دمدمی مزاج

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط