{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت نهم

پارت نهم:
داستان از دیدگاه جیمین: معمولا خونه جیمین وقتی خودش خونه نبود سکوت و تاریک بود اما الان کل لوستر های خونه روشن بود و صدای پیانو آرامی به گوش می‌رسید و معلوم بود که کسی پیانو میزنه ، وارد اتاق نشیمن شدن ، مامان جیمین روی صندلی جلوی پیانو نشسته بود و آهنگ ملایمی میزد و بابای جیمین هم در مبل یکنفره کنار پیانو نشسته بود ، مامان جیمین کت و دامن قهوه‌ای زیبایی تن داشت ، بابای جیمین هم از همون رنگ کت و شلوار ، لب و بینی و گونه جیمین مثل مامانش بود ، لب های بزرگ ، بینی کوچولو و تپل ، گونه های نرم ، اما باباش فیس استخوانی داشت و بینی دراز و لب های باریک ، آنا چشم و ابروش و گوشاش مثل باباش بود ، ابرو های باریک و مثلثی ، چشم های کاسه باریک و گوش های نرمه وصل ، اما مامانش چشم های اژدهایی و ابروهای پرپشت و گوش های خیلی خیلی کوچولویی داشت ، جیمین در چهار شانگی به باباش کشیده بود ولی مثل باباش قدبلند نبود و مثل مامانش قد متوسطی داشت ، مثل مامانش بلوند بود برعکس پدرش که برنزه بود ، موهاش مثل باباش ساف و پرپشت بود ، مامانش با دیدن جیمین از صندلی بلند شد و سمتش اومد و بغلش کرد و گفت: سلام پسرم . باباش هم نزدیک اومد و سلام ارومی به یونگی کرد ، مامان جیمین از جیمین جدا شد ، جیمین گفت: اینجا چیکار می‌کنید ؟ کی از لندن برگشتین ؟ باباش گفت: همین چند ساعت پیش ، وقتی رسیدیم خونه نبودی با کلید یدک اومدیم. جیمین لبخندی زد و گفت: خوش آمدید. مامان جیمین نگاه مهربان ولی مشکوکی به یونگی انداخت و گفت: معرفی نمیکنی ؟ و با دستش آروم به یونگی اشاره کرد ، جیمین سرفه ارومی کرد و گفت: آ، بله ، ایشون مین یونگی هستن ، منیجر من ، یونگی ایشون والدین منن پدر و مادرم . یونگی تعظیم بلند بالایی کرد و گفت: از آشنایی شما عزیزان خیلی خوشبختم ، جیمین شی تعریف شما رو کرده بودن ، میتونید یونگی صدام کنید . مامان جیمین لبخندی زد و گفت: بفرمایید خواهش میکنم بشینید ، قهوه درست کرده بودم الان میارم . یونگی جلو اومد و گفت: نه زحمت نکشید ، برای کاری خونه جیمین شی اومده بودم ، فعلا که خانوادگی باهمین بعداً میام . بابای جیمین گفت: این چه حرفیه ، بشین بابا مزاحم چیه ، حداقل قهوه بخور . یونگی نگاهی به صورت جیمین انداخت ، جیمین داشت با چشماش به یونگی التماس میکرد که بمونه چون میدونست که اومدن یهویی مامان و باباش از لندن دلیلی جز ازدواج جیمین نیست ، با هم نشستن ، جیمین و یونگی در مبل های یکنفره کنار هم و مامان و بابای جیمین هم مقابل اونا در دوطرف مبل سه‌نفره ، بابای جیمین مقداری از قهوه داخل لیوانش خورد و گفت: خب ، یونگی چطوری با پسرم آشنا شدی ، چند ساله توی کمپانی هستی ؟ یونگی که تا آن زمان به قهوه داخل لیوانش خیره شده بود ، سرش رو بلند کرد و گفت: ۵ یا ۶ سالی میشه در کمپانی هستم ، من جیمین شی رو گاهی اوقات در جلسات می‌دیدم و ایشون رو میشناختم ، تقریباً ۳ ماهه که به عنوان منیجرش فعالیت میکنم. مامان جیمین لیوان رو روی میز گذاشت و گفت: چند سالته ؟ یونگی گفت: ۳۵ یا ۳۶ تقریباً. مامان جیمین لبخندی زد و گفت: پس با جیمین ما همسنی. چند دقیقه با سکوت سپری شد تا اینکه مامان جیمین گفت: مجردی یونگی ؟ یونگی لیوان خالی رو روی میز گذاشت و به پشتی مبل تکیه کرد ، نگاهش به جیمینی افتاد که غیر مستقیم به یونگی خیره شده بود ، سرفه ارومی کرد و گفت: نخیر ، همسر ندارم و با کسی هم رابطه ندارم ، در واقع از دختر ها خوشم نمیاد. مامان جیمین لبخندی زد و گفت: جیمین هم مثل خودته ، نمیدونم چطوری قراره اونو به ازدواج با آرانا کینسو راضی بکنم . جیمین سرش رو بلند کرد و گفت: مامان گفتم که من قرار نیست با اون ازدواج کنم . باباش گفت: فردا صبح به سئول میرسه پسرم ، با اون صحبت می‌کنی و اگه خدا خواست باهاش عروسی میکنی . یونگی دیگه تحمل بحث رو نداشت برا همین بلند شد و گفت: معذرت میخواهم ، من باید برم خونه دیرم میشه ، از آشنایی با شما خیلی خیلی خوشحال شدم ، به امید دیدار مجدد ، خداحافظ. هر سه به یونگی خداحافظ گفتن ، یونگی از چهارچوب در خارج نشده بود که مامان جیمین گفت: یونگی ، اگه بخوای میتونی فردا با ما برای استقبال آرانا به فرودگاه بیای . یونگی عصبی بود ، اما هم به احترام مامان جیمین هم از اینکه کنجکاو بود بدونه آرانا کیه ، گفت: حتما ، هروقت خواستین میام ، با جیمین شی هماهنگ میکنم فعلا .

های گایز پارت نهم 🎼
دیدگاه ها (۰)

پارت دهم:داستان از دیدگاه یونگی: امروز قرار بود برای استقبال...

پارت دوازدهم:داستان از دیدگاه جیمین: تقریباً ، ۵ روزی میشد ک...

پارت هشتم:داستان از دیدگاه یونگی: روز تعطیل بود ، با مونکوت ...

پارت هفتم:داستان از دیدگاه یونگی: با جیمین به پارکینگ کمپانی...

P66تا به خودم بیام رفته بود و هیون هم داشت گریه میکرد انگار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط