{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو را آن گونه می‌خواهم که باغی باغبانش را

تو را آن گونه می‌خواهم که باغی باغبانش را
شبیه مادر پیری که می‌بوسد جوانش را

تو را در یک شب بارانی غمگین سرودم که
نمی‌دانم زمانش را، نمی‌یابم مکانش را

من آن سرباز دلتنگم، که با تردید در میدان
برای هیچ و پوچ از دست خواهد داد جانش را

پریشانم شبیه پادشاهی خفته در بستر
که بالای سرش می‌بیند امشب دشمنانش را

تو در تقویم من روزی نوشتی دوستت دارم
از آن پس بارها گم کرده‌ام فصل خزانش را

پرستویی که با تو هم قفس باشد نمی‌ ترسد
بدزدند آب و نانش را، بگیرند آسمانش را

تو ماهی باش تا دریا برقصد موج بردارد
تو آهو باش تا صیاد بفروشد کمانش را

من آن مستم که در می‌خانه‌ای از دست خواهد رفت
اگر دستان تو پر کرده باشد استکانش را
دیدگاه ها (۱)

کسی هرگز نمی داند چه سازی می زند فرداچه میدانی تو از امروزچه...

الهی امشبهر چی خوبیه خدا براتون رقم بزنهآرامش مهمان همیشگی خ...

⁩خم ابروی تو سر مشق کدام استاد استکه خ...

گفتم ای جنگل پیر، تازگیها چه خبر؟پوزخندی زد و گفت: هیچ، کابو...

🦢 خانه‌ای که نباید عاشقش می‌شدم 🦢ژانر: دارک‌رومنس • مافیایی ...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 11✦....................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط