{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعد سمت ما دست تکان داد

بعد سمت ما دست تکان داد
آقای هندرسون گفت:« رزا میتونی بری کنار آنیا و بکی.»
رزا اومد سمت ما
گفت :« سلام بچه ها همون طور که گفتم من رزام شما کی هستین؟؟»
صدای پسره دراومد:« رزا جون اجازه هست من حرف بزنم؟»
رزا گفت :« باشه لوک.»
پسره گفت:« من لوکا هستم. لوکا رافتن !»
بعد بین بچه ها چشم گرداند و نگاهش رو بکی ثابت شد و بهش چشمک زد.
بکی فقط ابرو هاشو بالا داد.
رزا سمت ما گفت:« خببب...؟؟»
بکی گفت:« سلام. من بکی بلک بل هستم، وارث خاندان بلک بل. از آشنایی باهات خوشوقتم رزا.»
نمیدونم چرا رزا و بکی همدیگر رو کج و کوله نگاه میکنند....
سریع گفتم:« منم آنیام!»
بکی گفت :« آنیا فورجر،دوست عزیزم.»
رزا گفت :« اووو چه جالب.»
بعد رو به من گفت:« از آشنایی باهات خوشوقتم آنیاچان!»
گفتم :« منم همین طور رزا !»
به لوکا نگاه کردم. اون کنار مارکوس بود. یکی از پسرای کلاس.


زنگ آخر


کلاس خالی بود...
اینقدرر طول دادم که حتی بکی هم رفت
داشتم وسایلم رو صاف و صوف میکردم که در کلاس با شتاب باز شد.
پسر دوم؟
گفتم :« سلام !»
گفت:« خداحافظ ! دم ظهری چه وقت سلام کردنه...»
کمی گیج میزد و همش دور و برش رو پایید...
چی شده..؟
دیدگاه ها (۰)

مهم

کدوم؟ست سامایاآزورا سما

صدای مهیب p13

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط