{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک روز از پدرم پرسیدم فرق بین عشق و ازدواج چیست؟

یک روز از پدرم پرسیدم فرق بین عشق و ازدواج چیست؟
روز بعد او یک کتاب قدیمی آورد وبه من گفت این برای توست.

با تعجب گفتم :اما این کتاب خیلی با ارزش است.
تشکر کردم و در حالیکه خیلی ذوق داشتم تصمیم گرفتم کتاب را جایی دنج بگذارم تا سر فرصت بخوانم.

چند روز بعد پدرم روزنامه ای آورد، نگاهی به آن انداختم و به نظرم جالب آمد که پدرم گفت این روزنامه مال تو نیست،
برای شخص دیگریست و موقتاً میتوانی آن را داشته باشی
من هم با عجله شروع به خواندنش کردم که مبادا فرصت را از دست بدهم. در همین گیرو دار پدرم لبخندی زد و گفت:

حالا فهمیدی فرق عشق و ازدواج در چیست؟
در عشق میکوشی تا تمام محبت و احساست را صرف شخصی کنی که شاید سهم تو نباشد اما
ازدواج کتاب با ارزشیست که به خیال اینکه همیشه فرصت خواندنش هست به حال خود رهایش می کنی...!!
دیدگاه ها (۸)

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

پارت یازدهم ویو جونگکوک -۰ داشتم توی حیاط قصر قدم میزدم و به...

فاصله یک لبخند تا جنون

✦ اولین گناه ✦فصل سیزدهم: جایی که سایه‌ها زندگی می‌کنند---را...

*بوسه ی اجبار* پارت اول

با خارها راهش را میبندم: شباهت فرقه سبائیه و بهائیت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط