{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Starry night

Starry night 🌌

part 9

چیی؟؟

اجوما: درد سریع باش فکر کنم یکی دو تا لباس تو اتاقت باشه

واییی با اون رئیس عوضیتت

اوجما: سریعع باشش

باشه باشه ( خنده)

اجوما: تو منو آخر پیر میکنی ( خنده)

ویو ات:
رفتم تو اتاق و دیدم سه تا لباس توی کمد و یکیش رو که خیلی بهم میومد و یک لباس استین بلند سوراخ دار نسکافه ای رو با یک شلوارک قهوه ای رو انتخاب کردم ( عکسشو میزارم)

راستی اون گفت نباید لباس باز بپوشم ولی اصلا به اون چه ربطی دارهه

لباس رو پوشیدم و رفتم پایین و یکم غذا خوردم که صدای بوق ماشین اومد

اجوما: بدو بدو ارباب اومد

باشه خدافظ اجوماا

رفتم بیرون و سوار ماشین BMW مشکی اش شدم این تازه معمولی ترین ماشینشه

ویو جونکوک:
داشتم گوشبم رو چک میکردم که متوجه شدم ات اومده نگاهی بهش کردم خیلی خوشگل شده بود و همینجوری داشتم به رون هاش نگاه میکردم که اومد نشست تو ماشین

هی چرا قراره بریم خرید

هی با تو ام

جونکوک فقط حواسش به رون سفید ات بود
که یکدفعه داد زد

_ این چه لباسیه پوشیدی مگه قانون ها رو نخوندی ها ( داد)

خوندم اما به تو ربطی نداره من چی میپوشم

_ همین جوری داشتم به رون هاش نگاه میکردم

متوجه نگاه زیادش شدم و نگاهش رو دنبال کردم که به رون پاهامرسیدم

یاا منحرففف

پایان.

لطفاااا حمایتت کنیدددد😭😭🙏🙏🙏
دیدگاه ها (۶)

Starry night part 10+ یاا منحرففف_ در ماشین رو باز کردم و سر...

starry night 🌌 part 11_ چیی؟ گفتم چشم (وارد مغازه شدن و ات...

Starry night🌌Part 8+ اجوماا کمکویو جونکوک: _سریع رفتم طبقه ی...

https://wisgoon.com/vfgjllfsrivdakعشقم فالوشه فیکش بینظیرههه

ات: فکرنمی کردم قبول کنه ولی باچیزی که شنیدم پشمام ریخت قبول...

part 11عشق پنهان《ویو جونگ کوک》چراااا سیلی نزدم بهش چرا نبردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط