starry night
starry night 🌌
part 11
_ چیی؟
گفتم چشم
(وارد مغازه شدن و ات هی لباس عوض میکرد و کوک ایراد میگرفت)
یه لباس نسبتا باز انتخاب کردم و پوشیدم
این خوشگله؟
ویو جونکوک:
ات توی اون لباس خیلی خوشگل شده بود اما نباید به روش بیارم
_ نه خیلی بازه
+ خسته شدم دیگه به همه ی لباسا گیر میدی
_ بیا این لباسو بپوش
( اهه دلم میخواد بزنم تو دهنش)
لباسو گرفتم و پوشیدم
_( ات داشت توی لباس میدرخشید و من فقط محوش شده بودم)
خوشگل شدم؟
_(فقط نگاه میکردم به ات)
چیکار میکنی؟
_ هیچی همین لباس خوبه اینو میبریم
باشه ( توی ذهن ات: جونکوک امروز چشه وای اصلا به من چه ربطی داره)
فروشنده: بقیه لباس هارو نمیخواید؟
_ همه ی لباس هایی که پوشید رو میبریم
چیی
فروشنده: چشم
از فروشگاه رفتیم بیرون و وارد مغازه لباس زیر شدیم قرار بود برای من لباس بخریم اما همش جونکوک انتخاب میکرد و کلا لباس های لخ.. تی برمیداشت
هی چیشد الان لباس های باز اشکال نداره؟؟ ( طعنه و پوزخند)
_ چون الان قراره این لباس هارو کنار من بپوشی ( با شیطنت)
پایان.
لطفاااا حمایتت کنیدددد 😭😭🙏🏻🙏🏻🙏🏻
part 11
_ چیی؟
گفتم چشم
(وارد مغازه شدن و ات هی لباس عوض میکرد و کوک ایراد میگرفت)
یه لباس نسبتا باز انتخاب کردم و پوشیدم
این خوشگله؟
ویو جونکوک:
ات توی اون لباس خیلی خوشگل شده بود اما نباید به روش بیارم
_ نه خیلی بازه
+ خسته شدم دیگه به همه ی لباسا گیر میدی
_ بیا این لباسو بپوش
( اهه دلم میخواد بزنم تو دهنش)
لباسو گرفتم و پوشیدم
_( ات داشت توی لباس میدرخشید و من فقط محوش شده بودم)
خوشگل شدم؟
_(فقط نگاه میکردم به ات)
چیکار میکنی؟
_ هیچی همین لباس خوبه اینو میبریم
باشه ( توی ذهن ات: جونکوک امروز چشه وای اصلا به من چه ربطی داره)
فروشنده: بقیه لباس هارو نمیخواید؟
_ همه ی لباس هایی که پوشید رو میبریم
چیی
فروشنده: چشم
از فروشگاه رفتیم بیرون و وارد مغازه لباس زیر شدیم قرار بود برای من لباس بخریم اما همش جونکوک انتخاب میکرد و کلا لباس های لخ.. تی برمیداشت
هی چیشد الان لباس های باز اشکال نداره؟؟ ( طعنه و پوزخند)
_ چون الان قراره این لباس هارو کنار من بپوشی ( با شیطنت)
پایان.
لطفاااا حمایتت کنیدددد 😭😭🙏🏻🙏🏻🙏🏻
- ۱۷.۳k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط