{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Illegal marriage

╭╌┄
Illegal marriage┄┉✿┉┄ ۳۹

ایزابلا که هنوز بچه بود مدرکی از مرگ ومیر نداشت پرسید«یعنی مامانت الان کجاست؟ »
پسر بچه«نمیدونم »
ایزابلا نفسش رو داد بیرون بعد پرسید «چرا بهم نمیگی اسمت چیه؟ »
پسر بچه پلاک گردنبند رو توی دستش فشار داد «چون خودمم نمیدونم »
ایزابلا ی چهار ساله با گیجی پرسید«یعنی چی که خودت هم نمیدونی؟ »
پسر بچه نفسش رو داد بیرون و گفت«بعضی وقت ها حس میکنم یکی دیگه ام ولی نمیدونم کی »
ایزابلا با تعجب«منظورت چیه؟ »
پسر بچه مکثی کرد بعد شونه هاشو بالا انداخت«نمیدونم، فقط حس میکنم بعضی روز ها که از خواب بیدار میشم روز قبل رو اصا یادم نیست، حس میکنم یکی بدنم رو اشغال کرده... کس یکه با خودم خیلی فرق داره ولی....خود واقعیم نیست.... »
ایزابلا چند لحظه سکوت کرد و بعد پرسید«خودت کدوم رو دوست داری؟ »
پسر بچه به پلاک گردنبند خیره شد و جواب داد«من...از خود واقعی ام متنفرم ولی اون یکی رو هم دوست ندارم»
ایزابلا بدون اینکه چیزی بگه سمت پسر بچه خم شدن یه بوs کوچولو و معصوم و کودکانه روی گونه پسر بچه زد و گفت«خودتو دوست داشته باش...چون من دوسش دارم.. »
پسر بچه خنده تلخی کرد و جواب داد«تو نمیدونی خودم واقعی ام چه هیولایی »
ایزابلا دستشو روی دست پسر بچه گذاشت و با لحن معصوم بچگونه گفت«ولی تو دوست منی...وقتی داشتم گریه میکردم امدی پیشم...»
پسر بچه به روبه روش خیره شد و جواب داد«تو نمیدونی...بعدا که بزرگ شم قراره کارایی بکنم که حتی تو هم ازم متنفر میشی....»
ایزابلا با لحن بچگونه«از کجا مطمئینی؟»
پسر بچه«مطمئینیم چون میدونم چه هیولایی هستم»
ایزابلا سکوت کرد و بعد روبه پسر بچه گفت«ولی برا من هیولا نیستی »
پسر بچه«از کجا مطمئینی بعدا نشم؟ »
ایزابلا مکثی کرد و بعد جواب داد«پس بهم قول بده وقتی بزرگ شدی بیای منو پیدا کنی.....اگه قراره همه ازت متنفر شن، پس بزار حداقل من کنارت بمونم.....قول بده وقتی بزرگ شدی و به اون هیولایی که میگی تبدیل شدی، منو پیدا کنی... پیدام کنی تا کنارت باشم که مجبورت کنم خودتو دوست داشته باشی چون من دوستت دارم.... »
پسر بچه به چشمان ایزابلا خیره شد،برای اولین بار، چیزی توی نگاهش شکست
پسر بچه«تو... واقعاً اینو میگی؟»
ایزابلا«آره،قول میدم»
پسر بچه«نمیدونی چه گفتی»
ایزابلا «مهم نیست، من قولم رو نگه میدارم، تو چی؟ قول میدی پیدام کنی؟»
پسر بچه«قول میدم،هر جا که باشی... هر چی که شده... یه روز میام دنبالت»
ایزابلا لبخند زد «باشه، منم منتظر میمونم»

‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊ ♡ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ·͙*̩̩͙˚̩̥̩̥*̩̩̥͙·̩̩̥͙*̩̩̥͙˚̩̥̩̥*̩̩͙‧͙ °̩̥˚̩̩̥͙°̩̥ ♡ ‧̍̊·̊‧̥°̩̥˚̩̩̥͙°̩̥‧̥·̊‧̍̊

پلاک گردنبند اون پسر بچه چون مهمه برای پارت های بعد گذاشتم اسلاید دوم✨
دیدگاه ها (۱۳)

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ ۴۰ اون پسر ب...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ ۴۱ در باز شد...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 38 ...فلش بک ب...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 37 ایزابلا خن...

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ 33 ایزابلا با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط