{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دختر بااخم اومد پیش مادرشو گفت:

دختر بااخم اومد پیش مادرشو گفت:
من دیگه از دختر بودن خسته شدم.
مادر باتعجب پرسید:چرا؟
دختر گفت:
خسته شدم از این تبعیض هایی که بین دختر وپسر قائل میشن.
پسر تانصف شب هر جا دلش میخواد میره کسی نمیگه اشکال داره٬اما دختر بره میگن خوب نیست!
پسردوست دخترداشته باشه میگن پسره دیگه٬
دختر دوست پسر داشته باشه میگن خرابه!
پسرسیگار بکشه میگن مرده حتما دردی داره٬
دخترسیگار بکشه میگن معتاده!
پسرچش چرونی کنه میگن ذاتشه٬
دختر چش چرونی کنه میگن وله!
خلاصه همه چی واسه پیرا عادیه٬
واسه دخترا بده!
مادربالبخند گفت:عزیزم اگه شیطلن کار خلافی کنه کسی تعجب نمیکنه٬ولی کسی از فرشته انتظار کار بد نداره.
به سلامتی تمام دختراااااااا
دیدگاه ها (۳)

من یه دخترم.....باتلنگری بارانی میشوم٬باکلمه ای عاشق میشوم٬ب...

#کفش دخملونه

من دردنیایی زندگی میکنم‌٬که آدم هایش مثل سکه اند.......هم زر...

گاهی بایک قطره لیوانی لبریز می شودگاهی بایک کلام٬قلبی آرام م...

.قتل. پارت پنجم

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

Twelve

پارت ششم

تکپارتیموضوع:( وقتی چند روز پیش با یکی از همکاری خانومش گرم ...

خانوم کوچولو ♡:)part .1.شخصیت ها کیم یون وو : دختر داستان ما...

★ازدواج اجباری...p⁵بعد رفتن خانواده ها با پتویی که پیچیده بو...

TEN YEARS OLD LOVE ⁴عاقلانه بود؟ باید بهش اعتماد میکردم؟ چطو...

یاقوت عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط