{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غزل دستان خود را سوی ذاتی فرد می گیرد

غزل دستان خود را سوی ذاتی فرد می گیرد
خدا دست کسی را که دعایم کرد،می گیرد


برایم سخت سنگین است هضم اینکه آیینه-
وجودش از نگاه سنگها هم درد می گیرد


غروب آسمان حزن آور و غمناک،تلخ ِ تلخ
ولی بدتر زمانی که دل یک مرد می گیرد


همیشه زجر دشمن شادی آور نیست،گاهی هم-
دل یک گربه با مرگ سگی ولگرد می گیرد


چرا هر کس که یک آغوش پر احساس می خواهد
همیشه دست گرمش را دو دست سرد می گیرد؟


سخن از بی وفایی ها که می گویم-بدون شک-
زبان تا عمق مغز استخوانم درد می گیرد...


حسین عباسیان
دیدگاه ها (۱)

بگذار اگر این بار سر از خاک بر آرمبر شانه تنهایی خود سر بگذا...

حرفی بزن بگو د بگو دوست داری امبا این سکوت ، دل نگران می گذا...

دلم برای تو...آیا دل تو هم تنگ است؟صدای هق‌هق...گویا دل تو ه...

بدون مقصد پایانه‌ها شبیه هم‌اندهمین که دور شوی خانه‌ها شبیه ...

به دنبال همپارت ۶- زاویه دید آنیا:آنیا چند ثانیه نمی‌فهمد چه...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎ **زنجیره‌های خونین** ☠︎。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ...

تکاپو پارت ۶۹:کلمات=گلوله🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍در میانِ آن آغوشِ سنگین و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط