شاید راحت تر می مردم
شاید راحت تر می مردم
فقط و فقط اگر می دانستی این نوشته ها به همان راحتی که می خوانی نوشته نشده اند .
خط که می کشید بر دفترِ نقاشی اش، پسرک هیچ به این فکر نبود که فاصله انداز خودش شود و مار پیچِ زمان دایره ها بود که طی می شد بر حاشیهء دفترِ کاهی اش٬که حباب شوند و جانِ کلام را،از زبانِ نگاهِ دزدانهء مَلاح ِبی لوح بگیرد روزی که پسرک خط می کشید به حساب سایه ها نمی گذاشت اما کدورت جا مانده از عصر ِبغض کرده را با صدای پرنده پر می گرفت و به آشیانهء شیر لانه می کرد و باز هم خطی دیگر بر مدادِ پسرک ، آرزو می کشد زنده گی اش را.
فقط و فقط اگر می دانستی این نوشته ها به همان راحتی که می خوانی نوشته نشده اند .
خط که می کشید بر دفترِ نقاشی اش، پسرک هیچ به این فکر نبود که فاصله انداز خودش شود و مار پیچِ زمان دایره ها بود که طی می شد بر حاشیهء دفترِ کاهی اش٬که حباب شوند و جانِ کلام را،از زبانِ نگاهِ دزدانهء مَلاح ِبی لوح بگیرد روزی که پسرک خط می کشید به حساب سایه ها نمی گذاشت اما کدورت جا مانده از عصر ِبغض کرده را با صدای پرنده پر می گرفت و به آشیانهء شیر لانه می کرد و باز هم خطی دیگر بر مدادِ پسرک ، آرزو می کشد زنده گی اش را.
- ۳۵۸
- ۲۷ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط