{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاید راحت تر می مردم

شاید راحت تر می مردم
فقط و فقط اگر می دانستی این نوشته ها به همان راحتی که می خوانی نوشته نشده اند .
خط که می کشید بر دفترِ نقاشی اش، پسرک هیچ به این فکر نبود که فاصله انداز خودش شود و مار پیچِ زمان دایره ها بود که طی می شد بر حاشیهء دفترِ کاهی اش٬که حباب شوند و جانِ کلام را،از زبانِ نگاهِ دزدانهء مَلاح ِبی لوح بگیرد روزی که پسرک خط می کشید به حساب سایه ها نمی گذاشت اما کدورت جا مانده از عصر ِبغض کرده را با صدای پرنده پر می گرفت و به آشیانهء شیر لانه می کرد و باز هم خطی دیگر بر مدادِ پسرک ، آرزو می کشد زنده گی اش را.
دیدگاه ها (۲)

sobhteooon bkheeeir

ﺩﺭ ﻗﻠــــــــﺐ ﮐﻮﭼﮑـم فـﺮﻣﺎﻧﺮﻭﺍﯾــــــــﯽ ﻣﯿﮑـنی ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ...

عجبــــ وفـــایـــی دآرد این دلتنگــــی…! تنهـــــاش که میــ...

هیــــــس. . . اگه ماله منی. . . ♝اجازتم دست منه. . . همه چی...

تکپارتیوقتی بین دخترو پسرش فرق میزاشتصدای خنده‌ی بچه‌ها تمام...

شاید راحت تر می مردم فقط و فقط اگر می دانستی این نوشته ها به...

مدرسه ی عشق

╭╌┄ Illegal marriage┄┉✿┉┄ ۸۸ زیرزمین سر...

زلیخا احمدی شاعر کرمانشاهی

عبدالله سلیمانی شاعر کرمانشاهی

غضنفر اریوکسل شاعر ترکیه‌ای

دست نوشته شهید احمدرضا احدی (رتبه اول کنکور پزشکی 64)بسم الل...

در جست و جوی حقیقت(پارت 11-1)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط