{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خوابیدی بدون لالایی و قصه

خوابیدی بدون لالایی و قصه
بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمی بینی
توی خواب گلهای حسرت نمی چینی

دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه
جای سیلی های باد روش نمی مونه

دیگه بیدار نمی شی با نگرونی
یا با تردید که بری یا که بمونی

رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی
قانون جنگل رو زیر پا گذاشتی

اینجا قهرن سینه ها با مهربونی
تو تو جنگل نمی تونستی بمونی

دلتو بردی با خود به جای دیگه
اونجا که خدا برات لالایی میگه

میدونم میبینمت یه روز دوباره
توی دنیایی که آدمک نداره.......

قمیشی
:'(:'(:'(:'(:'(:'(:'(:'(:'(:'(
دیدگاه ها (۲)

آهای سیگاری...من تورا میفهمم...من بغض گرفته در گلویت را که ب...

دلم میخواد گریه کنم ولی نمیباره چشام...با آسمون حرف بزنم با ...

چگونه است که از پریدن ابر بیزارم...اما...این پروانه ی جسور ت...

هنوز میان پنجره ی چشمانم عاشقانه میدرخشی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط