دانشگاه وانیلی
دانشگاه وانیلی
فیک تهکوک /پارت ۴۳
جونگ کوک : اگه تهیونگ برام مهم نبود فرار میکردم نه اینکه دوباره اینجا باشم
سانی : پس هنوزم دوستش داری ... جونگ کوک . تهونگ همه رو یه شکل میبینه . منو .. تورو .. اون از دستش برمیاد همون بلایی که سر برادرت اومد سره تو بیاره
《زبونش بند اومده بود اون حادثه باعث بزرگترین کینهی جونگ کوک از تموم آلفا شد . با خودش گفته بود تهیونگ واقعا فرق داره ولی الان .. با این حرفا .. پس یعنی تهیونگ هم مثل بقیهاس ؟ تهیونگ هم قراره باعث تکرار اون حادثه بشه ؟ نمیدونست . ولی انگار سانی داره موفق میشه جونگ کوک حالا همه اون زمان کمی که با تهیونگ بود رو مثل یه فیلم ترسناک میدید . با خودش میگفت این دوستدختر سابقشه قطعا بیشتر من میشناستش .. نمیتونست باور کنه ولی سانی دست گذاشت روی چیزی که بیشتر از همه کوک رو اذیت میکرد》
جونگ کوک : برادرم..؟
سانی : آره .. برادرت . مثل همون شب . همون حادثه . از تهیونگ برمیاد . تو تازه اومدی تو زندگیش نمیدونی اون واقعا کیه وچه کارای وحشتناکی میتونه بکنه
جونگ کوک : الان من اینجام واسه اینکه تهیونگ رو بکشونی اینجا ؟
سانی : اگه غیر اینه چرا نگهت داشتم ؟
جونگ کوک : تهیونگ نمیتونه بیاد اون بستریه ..
ولما : هی سانی ..
سانی : یه لحظه کوک. (رفت پیش ولما) چیشده ؟
ولما : یه آقایی بیرونه با تهیونگ اومده میگه که باید ببرتش
سانی : بپیچوندیش بره . اگه نرفت بیهوشش کن
ولما : باشه . (رفت)
سانی : پس تهیونگ نمیتونه بیاد ..
جونگ کوک : آره نمیتونه ..
سانی : ولی بلخره میاد . پس همینجا میمونی ..
جونگ کوک : آره میمونم
سانی : پس ما برای یه هدف اینجاییم .
جونگ کوک : هنوزم باورم نمیشه
سانی : منم باورم نمیشد ..
ویو طبقهی بالا :
ولما :هی بهوش اومدی ؟
تهیونگ : کجاست اینجا ..
ولما : هیهی تهیونگ منم .. منو یادته
تهیونگ : (با دیرن شخص رو به روش چشماش چهارتا شد) ولمااا ؟؟
ولما : اره ته خودمم ببین_
تهیونگ : تو دیگه چرا توهم دروغاشو باور کردی توهم فکر میکنه من داره عذابش میدم فقط برای منفعت خودم ؟؟
ولما : راستش هیچ وقت باور نکردم ... ببخشید مجبور شدم بیهوشت کنم اگه اینکارو نمیکرد مینسو ..
تهیونگ : بازم تهدید کرده عکسات تو بار رو پخش میکنه
ولما : من فقط به تو گفتم .. ببین تهیونگ من واقعا نمیفهمم کی داره درست میگه . الان جونگ کوک پایینه . بهم بگو واقعا چه اتفاقی اوفتاد . قول میدم کمکتون کنم
تهیونگ : ولما . چجور به تو اعتماد کنم ؟؟
ولما : همونجور که من اعتماد کردم . ماجرای اون عکسارو گفتم
تهیونگ : ولما.. از اول اولش بگم ..
ولما : از هرجا میخوای بگو
از طرف سلوین
(دخترام بگید ببینم اینکه لینک پارت های قبل رو گذاشتم چطوره ؟ خوبه ؟ راحت تر میخونید یا فرقی نکرده ؟)
فیک تهکوک /پارت ۴۳
جونگ کوک : اگه تهیونگ برام مهم نبود فرار میکردم نه اینکه دوباره اینجا باشم
سانی : پس هنوزم دوستش داری ... جونگ کوک . تهونگ همه رو یه شکل میبینه . منو .. تورو .. اون از دستش برمیاد همون بلایی که سر برادرت اومد سره تو بیاره
《زبونش بند اومده بود اون حادثه باعث بزرگترین کینهی جونگ کوک از تموم آلفا شد . با خودش گفته بود تهیونگ واقعا فرق داره ولی الان .. با این حرفا .. پس یعنی تهیونگ هم مثل بقیهاس ؟ تهیونگ هم قراره باعث تکرار اون حادثه بشه ؟ نمیدونست . ولی انگار سانی داره موفق میشه جونگ کوک حالا همه اون زمان کمی که با تهیونگ بود رو مثل یه فیلم ترسناک میدید . با خودش میگفت این دوستدختر سابقشه قطعا بیشتر من میشناستش .. نمیتونست باور کنه ولی سانی دست گذاشت روی چیزی که بیشتر از همه کوک رو اذیت میکرد》
جونگ کوک : برادرم..؟
سانی : آره .. برادرت . مثل همون شب . همون حادثه . از تهیونگ برمیاد . تو تازه اومدی تو زندگیش نمیدونی اون واقعا کیه وچه کارای وحشتناکی میتونه بکنه
جونگ کوک : الان من اینجام واسه اینکه تهیونگ رو بکشونی اینجا ؟
سانی : اگه غیر اینه چرا نگهت داشتم ؟
جونگ کوک : تهیونگ نمیتونه بیاد اون بستریه ..
ولما : هی سانی ..
سانی : یه لحظه کوک. (رفت پیش ولما) چیشده ؟
ولما : یه آقایی بیرونه با تهیونگ اومده میگه که باید ببرتش
سانی : بپیچوندیش بره . اگه نرفت بیهوشش کن
ولما : باشه . (رفت)
سانی : پس تهیونگ نمیتونه بیاد ..
جونگ کوک : آره نمیتونه ..
سانی : ولی بلخره میاد . پس همینجا میمونی ..
جونگ کوک : آره میمونم
سانی : پس ما برای یه هدف اینجاییم .
جونگ کوک : هنوزم باورم نمیشه
سانی : منم باورم نمیشد ..
ویو طبقهی بالا :
ولما :هی بهوش اومدی ؟
تهیونگ : کجاست اینجا ..
ولما : هیهی تهیونگ منم .. منو یادته
تهیونگ : (با دیرن شخص رو به روش چشماش چهارتا شد) ولمااا ؟؟
ولما : اره ته خودمم ببین_
تهیونگ : تو دیگه چرا توهم دروغاشو باور کردی توهم فکر میکنه من داره عذابش میدم فقط برای منفعت خودم ؟؟
ولما : راستش هیچ وقت باور نکردم ... ببخشید مجبور شدم بیهوشت کنم اگه اینکارو نمیکرد مینسو ..
تهیونگ : بازم تهدید کرده عکسات تو بار رو پخش میکنه
ولما : من فقط به تو گفتم .. ببین تهیونگ من واقعا نمیفهمم کی داره درست میگه . الان جونگ کوک پایینه . بهم بگو واقعا چه اتفاقی اوفتاد . قول میدم کمکتون کنم
تهیونگ : ولما . چجور به تو اعتماد کنم ؟؟
ولما : همونجور که من اعتماد کردم . ماجرای اون عکسارو گفتم
تهیونگ : ولما.. از اول اولش بگم ..
ولما : از هرجا میخوای بگو
از طرف سلوین
(دخترام بگید ببینم اینکه لینک پارت های قبل رو گذاشتم چطوره ؟ خوبه ؟ راحت تر میخونید یا فرقی نکرده ؟)
- ۲.۱k
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط