دانشگاه وانیلی
دانشگاه وانیلی
فیک تهکوک/پارت ۵۰
تهیونگ : ببخشید وانیل (در اتاق بست و رو به روی ولما قرار گرفت)
ولما : منو و سانی نرفتیم انبار . اون هنوز از شماها خبر نداره . بخاطر ههجین اومده اینجا
تهیونگ : ههجین!!!!! (خیلی بلند. حتی جونگ کوک که تو اتاق بود اسم ههجین رو شنید)
پرستار : کیم اینجا بیمارستانه
تهیونگ : ببخشید(رو به پرستار).... درست میشنوم . ههجین ؟؟
ولما : آره بخاطر اون اومده از دست مینسو گرفتتش اون چشم نداره ههجین رو بیینه
تهیونگ : چیکارش کرده ؟
ولما : ببین بعدا هر بلایی خواستی سره مینسو بیاره . الان بخاطر ههجین . بخاطر من . بخاطر جفتت . نزار سانی بفهمه اینجایی . شاید بتونم تا چند شب نگهش دارم تا شما ازین جا برید
تهیونگ : مگه من از سانی میترسم که بخوام فرار کنم . تازه میخوام برم ههجین رو هم ببینم
ولما : فکرشم نکن . حداقل اینبار به حرفم گوش بده .
تهیونگ : ازش عکسی نداری ؟
ولما : (گوشیش رو از تو جیبش در اورد و توی گالریش گشت . بعد از چند ثانیه گوشیش رو دست تهیونگ داد) بیا ببینش .
تهیونگ : (بعد از دیدن ههجین .. بغض گلوش رو گرفت قطره اشکی از گوشهی چشمش پایین اومد . ولی سریع پاکش کرد و گوشیه ولما رو پس داد . با لبخند ساختگی ادامه داد) چقدر بزرگ شده .... اخرین بار که دیدمش دوسال پیش بود
ولما : من برم تهیونگ . باید سره سانی رو گرم کنم
تهیونگ : باشه ولما . برو (بعد از رفتن ولما به داخل اتاق برگشت . چشمش به کوک خورد که با حالت سوالی بهش خیره شده بود)
جونگ کوک : ههجین ؟
تهیونگ : بیخیالش کوکی
جونگ کوک : اونم دوست دخترت بود ..
تهیونگ : اومممم
جونگ کوک : چندتا چندتا ؟
تهیونگ : نه ههجین اون هیچکارس به معنای واقعی هیچکارس . فقط توی گذشته منو و سانی گیر کرده . اون گناهی نداره
جونگ کوک : پس اونم گول خورده .
تهیونگ : آره بد هم گول خورده دیگه نمیشه درستش کرد ..
جونگ کوک : دکترا گفتن من دوروز دیگه مرخص میشم
تهیونگ : میخوای بری ؟
جونگ کوک : معلومه
تهیونگ : اینا که تقصیر من نیست ..
جونگ کوک : ولی دروغای سانی کم کم داشت واقعی میشد .. اونجا که گفت تو کتکش میزنی ... و با چشم خودم هم اون تهیونگ رو دیدم
ادامه دارد
(نازدونه.های جدیدمون یکی یکی دارن زیادتر میشن)
فیک تهکوک/پارت ۵۰
تهیونگ : ببخشید وانیل (در اتاق بست و رو به روی ولما قرار گرفت)
ولما : منو و سانی نرفتیم انبار . اون هنوز از شماها خبر نداره . بخاطر ههجین اومده اینجا
تهیونگ : ههجین!!!!! (خیلی بلند. حتی جونگ کوک که تو اتاق بود اسم ههجین رو شنید)
پرستار : کیم اینجا بیمارستانه
تهیونگ : ببخشید(رو به پرستار).... درست میشنوم . ههجین ؟؟
ولما : آره بخاطر اون اومده از دست مینسو گرفتتش اون چشم نداره ههجین رو بیینه
تهیونگ : چیکارش کرده ؟
ولما : ببین بعدا هر بلایی خواستی سره مینسو بیاره . الان بخاطر ههجین . بخاطر من . بخاطر جفتت . نزار سانی بفهمه اینجایی . شاید بتونم تا چند شب نگهش دارم تا شما ازین جا برید
تهیونگ : مگه من از سانی میترسم که بخوام فرار کنم . تازه میخوام برم ههجین رو هم ببینم
ولما : فکرشم نکن . حداقل اینبار به حرفم گوش بده .
تهیونگ : ازش عکسی نداری ؟
ولما : (گوشیش رو از تو جیبش در اورد و توی گالریش گشت . بعد از چند ثانیه گوشیش رو دست تهیونگ داد) بیا ببینش .
تهیونگ : (بعد از دیدن ههجین .. بغض گلوش رو گرفت قطره اشکی از گوشهی چشمش پایین اومد . ولی سریع پاکش کرد و گوشیه ولما رو پس داد . با لبخند ساختگی ادامه داد) چقدر بزرگ شده .... اخرین بار که دیدمش دوسال پیش بود
ولما : من برم تهیونگ . باید سره سانی رو گرم کنم
تهیونگ : باشه ولما . برو (بعد از رفتن ولما به داخل اتاق برگشت . چشمش به کوک خورد که با حالت سوالی بهش خیره شده بود)
جونگ کوک : ههجین ؟
تهیونگ : بیخیالش کوکی
جونگ کوک : اونم دوست دخترت بود ..
تهیونگ : اومممم
جونگ کوک : چندتا چندتا ؟
تهیونگ : نه ههجین اون هیچکارس به معنای واقعی هیچکارس . فقط توی گذشته منو و سانی گیر کرده . اون گناهی نداره
جونگ کوک : پس اونم گول خورده .
تهیونگ : آره بد هم گول خورده دیگه نمیشه درستش کرد ..
جونگ کوک : دکترا گفتن من دوروز دیگه مرخص میشم
تهیونگ : میخوای بری ؟
جونگ کوک : معلومه
تهیونگ : اینا که تقصیر من نیست ..
جونگ کوک : ولی دروغای سانی کم کم داشت واقعی میشد .. اونجا که گفت تو کتکش میزنی ... و با چشم خودم هم اون تهیونگ رو دیدم
ادامه دارد
(نازدونه.های جدیدمون یکی یکی دارن زیادتر میشن)
- ۱.۵k
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط