Love in the dark⑤⑨
Love in the dark⑤⑨
ا/ت: اما چی؟
منشی: خانم شما واقعا همسرشی؟
ا/ت: بله من کیم ا/ت هستم
منشی: من قصد فضولی ندارم اما میخوام بهتون بگم
ا/ت: بله بفرمایید
منشی: یه خانم هست بیشتر روزها میاد میره دفتر آقای جئون خیلی باهم صمیمی هستن
ا/ت: خب حتما همکارشه
منشی: ولی خیلی بیشتر از یه همکاره رابطشون فکر کنم
ا/ت: نه خانم اشتباه میکنی
منشی: نمیدونم ببخشید
ا/ت: مشکلی نیست
در باز شد
کوک: خانم...
جونگکوک من رو دید
نگاهی به اطراف کرد
کوک: تو اینجا چیکار میکنی عزیزم؟
ا/ت: بیا ناهار درست کرده بودم گفتم یه ناهار خونگی و موردعلاقت رو درست کنم
کوک: بهت گفتم عزیزم دست به چیزی نزن
ا/ت: اما دوست داشتم برات درست کنم
کوک: حالا که اومدی ممنون
ا/ت: نوش جان چیشده؟ استرس داری؟ منتظر کسی هستی؟
کوک: چی؟ نه نه اما تو برو خونه استراحت کن
ا/ت: راننده پایین منتظرم هست خداحافظ
کوک: مراقب خودت باش خداحافظ
ا/ت: راستی امشب زود بیا دیگه نوبت داریم
کوک: چشم
ا/ت: خداحافظ
کوک: خداحافظ
ا/ت رفتم به سمت در خروجی کنارم یه دختری که بوی عطرش آدم رو دیوونه میکرد و صدای تق تق کفشش دل آدم رو میلرزوند برگشتم یه نگاهی کردم دیدم خیلی آشناست شبیه هوجو هست.. اما شاید توهم زدم اهمیت ندادم و به کارم ادامه دادم....
شب
من که غذا درست نکردم اما شاید بتونم با رستوران مورد علاقه ی جونگگوک جونگگوک رو خوشحال کنم من میرم اونجا بعد آدرس رو براش میفرستم بیاد شام بخوریم بعد بریم دکتر برای سنو که جنسیت بچه رو بفهمیم
لباس پوشیدم و کامل آماده شدم و با راننده رفتم به رستوران
خیلی خوشحال بودم چون خیلی وقت بود با جونگکوک قرار نذاشته بودم
زنگ زدم بهش رد تماس کرد وایی من چرا حواسم نیست شاید جلسه داشته
ویس گرفتم (عزیزم من رسیدم رستوران توهم سریع بیا منتظرتم هوا سرده من زیاد نمیتونم بیرون منتظرت باشم و تا بعد از شام هم بریم لباس بخریم امروز نگاه کردم همه ی لباس هام برام کوچیک شده بودن و به نظرم وقته سیسمونی هم هست حالا بیای باهم صحبت میکنیم آخر شب نوبت داریم بیا عشقم منتظرتم بوس بوس)
ویس رو فرستادم نگاهم به داخل رستوران افتاد که جونگکوک رو دیدم و فهمیدم او داخل نشسته خواستم برم داخل که دیدم یکی کنارشه...
#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
ا/ت: اما چی؟
منشی: خانم شما واقعا همسرشی؟
ا/ت: بله من کیم ا/ت هستم
منشی: من قصد فضولی ندارم اما میخوام بهتون بگم
ا/ت: بله بفرمایید
منشی: یه خانم هست بیشتر روزها میاد میره دفتر آقای جئون خیلی باهم صمیمی هستن
ا/ت: خب حتما همکارشه
منشی: ولی خیلی بیشتر از یه همکاره رابطشون فکر کنم
ا/ت: نه خانم اشتباه میکنی
منشی: نمیدونم ببخشید
ا/ت: مشکلی نیست
در باز شد
کوک: خانم...
جونگکوک من رو دید
نگاهی به اطراف کرد
کوک: تو اینجا چیکار میکنی عزیزم؟
ا/ت: بیا ناهار درست کرده بودم گفتم یه ناهار خونگی و موردعلاقت رو درست کنم
کوک: بهت گفتم عزیزم دست به چیزی نزن
ا/ت: اما دوست داشتم برات درست کنم
کوک: حالا که اومدی ممنون
ا/ت: نوش جان چیشده؟ استرس داری؟ منتظر کسی هستی؟
کوک: چی؟ نه نه اما تو برو خونه استراحت کن
ا/ت: راننده پایین منتظرم هست خداحافظ
کوک: مراقب خودت باش خداحافظ
ا/ت: راستی امشب زود بیا دیگه نوبت داریم
کوک: چشم
ا/ت: خداحافظ
کوک: خداحافظ
ا/ت رفتم به سمت در خروجی کنارم یه دختری که بوی عطرش آدم رو دیوونه میکرد و صدای تق تق کفشش دل آدم رو میلرزوند برگشتم یه نگاهی کردم دیدم خیلی آشناست شبیه هوجو هست.. اما شاید توهم زدم اهمیت ندادم و به کارم ادامه دادم....
شب
من که غذا درست نکردم اما شاید بتونم با رستوران مورد علاقه ی جونگگوک جونگگوک رو خوشحال کنم من میرم اونجا بعد آدرس رو براش میفرستم بیاد شام بخوریم بعد بریم دکتر برای سنو که جنسیت بچه رو بفهمیم
لباس پوشیدم و کامل آماده شدم و با راننده رفتم به رستوران
خیلی خوشحال بودم چون خیلی وقت بود با جونگکوک قرار نذاشته بودم
زنگ زدم بهش رد تماس کرد وایی من چرا حواسم نیست شاید جلسه داشته
ویس گرفتم (عزیزم من رسیدم رستوران توهم سریع بیا منتظرتم هوا سرده من زیاد نمیتونم بیرون منتظرت باشم و تا بعد از شام هم بریم لباس بخریم امروز نگاه کردم همه ی لباس هام برام کوچیک شده بودن و به نظرم وقته سیسمونی هم هست حالا بیای باهم صحبت میکنیم آخر شب نوبت داریم بیا عشقم منتظرتم بوس بوس)
ویس رو فرستادم نگاهم به داخل رستوران افتاد که جونگکوک رو دیدم و فهمیدم او داخل نشسته خواستم برم داخل که دیدم یکی کنارشه...
#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
- ۸۲۶
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط