شهلا چرا از عشق خود یک دم دریغ می داری ام

شهلا چرا از عشق خود یک دم دریغ می داری ام
مهلا تو ای جان با صفا در پیش خود می آری ام

تنهاتر از تنها شدم از پیش همّه وا شدم
تا با تو تنها من شوم اندر حرم هی جا شدم

دیگر کسی بهرم نماند با یاد تو تنها شدم
از بس به دورم نور شد من زائر بطحا شدم

با طاق ابرو تا شدم اندر هوا من «لا» شدم
در بر به سان ذره ای بودم ولی حورا شدم

آن گونه ی نورانیت دل را به بالاها بَرَد
آن پرتو خورشید تو این دل به یغما می برد

از پره های رخ شدم دیوانه ی دیوانه ای
ای وای اگر تو رخ دهی بر من نمودی خانه ای

عرشی فدای چهره ات آن چهره نورانیت
یک دم بیا دستش بگیر تا او شود قربانیت
#سید_عرشی
دیدگاه ها (۰)

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

گفتی: «عاشقین؟!» و دلم گفت: «مگر شک داری؟» من که جز نامِ تو ...

تو ای آرام جان من ، مرا تو برتر از جانیچو خون بر رگ شدی جاری...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۴✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۶

p38

$-The Fairy's - Monster's wrong love-$👒Part 3 👒آن روز فرا رس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط