{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم هایش همه را یاد مسیحا انداخت

چشم هایش همه را یاد مسیحا انداخت
در حرم زلزله ی شور تماشا انداخت

هیچ چیزی که نمی گفت فقط با گریه
جلوی پای عمو بود خودش را انداخت

با تعجب همه دیدند غم بدرقه اش
کوه طوفان زده را یک تنه از پا انداخت

بی زره رفت و بلا فاصله باران آمد
هر کس از هر طرفی سنگ به یک جا انداخت

بی تعادل سر زین است رکابی که نداشت
نیزه ای از بغل امد زد و او را انداخت

اسب ها تاخته و تاخته و تاخته اند
پس طبیعی است چه چیزی به تنش جا انداخت

با عمو گفتن خود جان عمو را برده
آنکه چشمش همه را یاد مسیحا انداخت
دیدگاه ها (۳)

سلام ، میشه لطف کنید تو هر گروهی که عضو هستید از امشب تا فرد...

مثل عباس کسی هست دلاورباشد؛باهمه تشنگی اش یادبرادرباشد؛مثل ع...

.

حالم خراب است / بدجوراوضاعم پریشان رباب استارباب جانم / میدا...

پارت: ۲ (بخش ۱) **زاویه دید: زین**قطره‌ای عرق از خط رویش موه...

چشم هایش همه را یاد مسیحا انداختدر حرم زلزله ی شور تماشا اند...

چشم هایش همه را یاد مسیحا انداختدر حرم زلزله ی شور تماشا اند...

هرکه خواهد بخدا بندگی آغاز کندباید عبداللَهی احساس خود ابراز...

#شاهنامه #نبرد_دوازده_رخ #۷۸نبرد بعد از آن گرگین و اندریما...

#گستهم#شاهنامه به معنای گشوده و منتشر شده و نام چند تن از په...

شجاعت و جوانمردی قمر بنی هاشم مارد بن صدیق، از جمله شجاعان ل...

‍ 🏴 شب نهم محرم: باب الحوائج حضرت ابوالفضل العباس علیه السل...

وقتی که تشنگی به نظر تاب می خوردماهی ز تنگ تنگ خودش آب می خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط