{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درکنج لبت ظرف عسل بود و ندیدم

درکنج لبت ظرف عسل بود و ندیدم
چشمان تو تاراج غزل بود و ندیدم


فریاد شدی ، شعر شدم ، حادثه رخ داد
اغوش تو میدان عمل بود و ندیدم
دیدگاه ها (۱)

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکستآنچنان که تار و پود قلب ...

بدرود ای بزرگترین ماه خداوند و ای عید اولیای خدابدرود ای ماه...

تقدیم به بهترین و مهربانترین مرد زندگیاِدویـــــــــــــــــ...

تقدیم به تمام زنان سرزمینمآتــــــــــــــنــــــــا ، من زن...

🍒🌱یک شب پرنده شد دلِ من در هوای تو..پـَر زد، بـه روی بـامِ ب...

جزای موفور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط