تقدیم به تمام زنان سرزمینم
تقدیم به تمام زنان سرزمینم
آتــــــــــــــنــــــــا
، من زنم ، با دردهایِ مانده بر دوشِ خودم
شعر می گویم برایِ بغضِ خاموشِ خودم
خسته از جاری شدن ، در لابه لای سنگها
می روم چون رود بی بستر ، به آغوش خودم
تا نیفتد لکه ای از ننگ بر پیراهنت
زندگی کردم به سختی، زیرِ تن پوشِ خودم
گاهی از دلتنگیِ بی حدِّ شبهایِ دراز
می کشم دستی ، به رؤیایِ فراموشِ خودم
با خودم از عشق می گویم ، ولی نجواکنان
تا مبادا بشنود گوشی ، بجز گوشِ خودم
قهوه یِ چشمت ، سیاه و تلخ بود آنقدر که
اکتفا کردم به تنهایی... به دمنوش خودم...
آتــــــــــــــنــــــــا
، من زنم ، با دردهایِ مانده بر دوشِ خودم
شعر می گویم برایِ بغضِ خاموشِ خودم
خسته از جاری شدن ، در لابه لای سنگها
می روم چون رود بی بستر ، به آغوش خودم
تا نیفتد لکه ای از ننگ بر پیراهنت
زندگی کردم به سختی، زیرِ تن پوشِ خودم
گاهی از دلتنگیِ بی حدِّ شبهایِ دراز
می کشم دستی ، به رؤیایِ فراموشِ خودم
با خودم از عشق می گویم ، ولی نجواکنان
تا مبادا بشنود گوشی ، بجز گوشِ خودم
قهوه یِ چشمت ، سیاه و تلخ بود آنقدر که
اکتفا کردم به تنهایی... به دمنوش خودم...
- ۱.۴k
- ۱۳ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط