{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.

بمان در باغِ پاییزی احساسم
تو ای گل پونه‌ی دشتِ امید و آرزوهایم
بمان با من
که تا بیرون کنم از سینه‌ام اندوهِ تلخِ بی‌کسی‌هایم
بخوان با من
سرود عاشقی‌هایم
که تا با یک بغل احساس و شور و بیقراری در پی‌ِ چشمت به رقص آیم
تو ای جامِ شرابی از خیالت
علت و سرچشمه‌ی مستیِ اشعارم
تو ای آواز نامت در سکوت سردِ این پاییز تکرارم
کنارم نیستی و ابر باران میشوم اما
به یاد چشمهایت عاشقانه عشق می‌بارم
دیدگاه ها (۱)

میراث نبودنت،جنون هر روزه‌ای‌ ستکه صبح به صبحمرا سمت قاب عکس...

مى خواهم باشم، ...نه در يك قدمى ات ...نه حتى در همسايگى ات.....

گاهي وقتا فقط ميخواي يكي باشهبراي نگاه كردنشبراي سكوتشبراي د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط