{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"

پارت "10"

"ویو جئون آنجلینا"

بعد از اینکه تهیونگ و جونگ کوک از اتاقم بیرون رفتن، در آروم بسته شد.
چند لحظه فقط به در خیره موندم.
حرف‌های داداش‌هام هنوز توی سرم می‌پیچید.
_«تا وقتی ما هستیم، هیچ‌کس نمی‌تونه مجبورت کنه...»
لبخند تلخی زدم.
دلم می‌خواست حرفشون حقیقت داشته باشه...

اما ته دلم آشوب بود.
اشک‌هام رو پاک کردم و به سمت پنجره رفتم.
هوای خنک شب شاید می‌تونست ذهنم رو آروم کنه.
همین که دستم به دستگیره‌ی پنجره رسید، صدای آرومی از پشت سرم اومد.
_«هنوز بیداری...»
با وحشت برگشتم.
چشم‌هام از شوک گرد شد.
+«...جیمین؟!»
اون با همون لباس مشکی، چند قدم اون‌طرف‌تر از پنجره ایستاده بود.
نمی‌دونستم کی وارد اتاق شده.
فقط مات نگاش می‌کردم.

با عصبانیت گفتم:
+«تو... اینجا چیکار می‌کنی؟!»
آروم چند قدم به سمتم اومد.
_«اومدم باهات حرف بزنم.»
اخم کردم.

+«از پنجره؟ اینو اسمش رو حرف زدن می‌ذاری؟»
_«اگه از در می‌اومدم، برادرات اجازه می‌دادن؟»
دستم رو به سمت در بردم.
+«همین الان از اتاقم برو، وگرنه صداشون می‌کنم.»
نگاهش برای لحظه‌ای روی دستم ثابت موند.
بعد با صدایی آروم گفت:
_«این کار رو نکن.»
پوزخند زدم.
+«فکر کردی ازت می‌ترسم؟»
دستگیره‌ی در رو گرفتم.
اما قبل از اینکه بتونم در رو باز کنم، مچ دستم رو گرفت.
با عصبانیت دستم رو کشیدم.
+«ولم کن!»

_«آنجلینا، فقط گوش کن...»
+«هیچی برای شنیدن ندارم!»
با تمام توان هُلش دادم.
چند قدم عقب رفت، اما دوباره جلو اومد.
_«جوابت رو شنیدم... ولی من هم حرفم رو زدم.»
+ «من با تو ازدواج نمی‌کنم.»
این بار تقریباً داد زدم.
_ «هیچ‌وقت!»
همون لحظه دستم رو به سمت دستگیره‌ی در بردم تا داداش‌هام رو صدا بزنم.
اما قبل از اینکه صدام دربیاد، جیمین دستمالی رو جلوی بینی و دهانم گرفت.
با وحشت شروع کردم به تقلا.
دست‌هاش رو کنار می‌زدم و سعی می‌کردم ازش فاصله بگیرم.

+«...ولم... کن...»
صدام بریده‌بریده بود.
سرم کم‌کم سنگین شد.
تصویر اتاق جلوی چشم‌هام تار می‌شد.
آخرین چیزی که دیدم، نگاه مضطرب جیمین بود که زیر لب گفت:
_«متأسفم...»
پلک‌هام روی هم افتاد.
و همه‌چیز در تاریکی فرو رفت...


شرط =
220 لایک
100 بازنشر
از اونجایی که بچه های خوبی شدین🗿💋یه پارت دیگم دادم بهتون..
دیدگاه ها (۹۰)

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "9" "ویو پارک جیمین" تق...

https://wisgoon.com/viliam.v🙂‍↕️🛐فالوشه هاااااا🔪💋

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ²⁶ویو جونکوک___چند ثانیه دیگه...

آتیشی که از بارون شروع شدprt9ویوی ا. تنفسم بند اومده بود.صدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط