{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توپاساژراه میرفتم که یهوخوردم به یه نفرو افتادزمین o_O

توپاساژراه میرفتم که یهوخوردم به یه نفرو افتادزمین o_O
سریع رفتم بلندش کردم و گفتم:واقعاعذرخواهی میکنم! :-[ وقتی دستشوگرفتم دیدم طرف مانکن جلوی مغازه اس =-O

اطرافموکه نگاه کردم دیدم یه یاروداره بهم نگاه میکنه ویه لبخندتمسخرهم رولباشه! :O

بهش گفتم:خنده داره؟خب من فکرکردم آدمه! :-! امایاروچیزی نگفت! :-\ خوب که دقت کردم دیدم اونم یه مانکن دیگست! :'(
خیلی حالم بده :-‌(((
دیدگاه ها (۹)

.

آسمان غرق خیال است، کجاییدآقا؟آخرین هفته سال است، کجاییدآقا؟...

.

.

رومان روز برفی (پارت3)از از زبان ات اصلا دیشب نفھمیدم کہ چہ ...

پارت ۲ساعت ۱۲ و ۱۳دقیقه_تهیونگ:از یسری دوستام شنیده بودم که ...

رومان عشق مافیا پارت 34 از زبان ا/ت(دو روز بعد)امروز روزه عر...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 147♡⁠。⁠)⁩کالسکه...

رومان عشق مافیا پارت 32این پارتش خیلی زیاد خوب نیست اولش عرو...

part ⁶ویو جونگکوک:وقتی بابام تلفن و قطع کرد چند ثانیه به گوش...

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط