{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }}

{{نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }}
پارت 45

ا،ت : چرا بیدارم نکردین امروز وقت باشگاه دارم
مادر بزرگ : نمیدوستم دخترم
ا،ت : اشکالی نداره من رفتم
ا،ت از عمارت خارج شد و به سمت باشگاه رفت
وارد باشگاه شد که مربی باشگاه که یه خانم‌ جوان بود به سمت اومد
مربی : سلام شما باید خانم چوی ا،ت باشین
ا،ت : بله خودم هستم
مربی : از اینکه باشگاه مارو انتخاب کردین خیلی ممنونم
ا،ت : خواهش میکنم
مربی : اگه کمکی خواستین بگی بازم خوش اومدین
ا،ت مشغول گرم کردن بدنش بود که با دیدن فردی به سمت رفت و پشتش ایستاد
ا،ت : تو منو تعقیب میکنی
جونگکوک که متوجه صداش شد به سمتش برگشت و گفت
جونگکوک : تو سلام کردن بلد نیستی خانم کوچولو
ا،ت : من هرجوری که بخام رفتار میکنم ولی این جواب سوال من نشد
جونگکوک چند قدمی بهش نزدیک شد
جونگکوک : اگه نخوام جواب بدم چی‌
ا،ت یک قدمی بهش نزدیک شد
ا،ت : باید جواب بدی
در همین حالت که به هم نزدیک بودن یکی از افرادی که اونجا بود از اونا عکس گرفت و اونا اصلا متوجه اون فرد نبودن
جونگکوک : اول تو جواب بده چه رابطه با چا جی هون داری
ا،ت : من مجبورم نیستم برات توضیح بدم
جونگکوک : مجبوری چون تو ماله منی فهميدی
ا،ت لحظه سکوت کرد و هیچ جوابی بهش نداد که جونگکوک چونش رو گرفت و بلند کرد توی چشمای هم خیره بودن و اصلا حواسشون به اطرافشون نبود و اصلا پچ پچ های مردم رو نمیشنیدن که جونگکوک گفت
جونگکوک : تو هم عاشقمی درسته
ا،ت : جونگکوک برو عقب همه مردم دارن نگاهمون میکنن
جونگکوک : جواب منو بده
ا،ت بدون هیچ حرفی از باشگاه خارج شد و توی ماشین اش نشست
هر دفه وقتی این سوال رو ازش می‌پرسید ازش فرار میکرد
چرا نمیتونست‌ بهش بگه که دوستش نداره و ازش متنفره اما وقتی بهش نزدیک میشد همه چیز رو فراموش میکنم وقتی توی چشماش نگاه میکرد انگار افسون میشم آخه چطوری چرا باید در مقابلش ضعیف بشم

{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{ روز بعد }

بعد از اون شب همیشه وقتی بهش نزدیک میشد ازش فرار میکرد و اجازه حرف زدن بهش نمی‌داد امروز همه مثل همیشه توی شرکت مشغول کارش بود که منشیش با شتاب وارد اتاق شد
ا،ت : در زدن بلند نیست
منشی : ببخشید خانم‌ ولی خیلی مهمه
ا،ت : باشه بگو ولی دفه آخرت باشه
منشی : شما خبری که راجب شما و رئیس پخش‌ شده رو دیدین
ا،ت با تعجب بهش نگاه کرد
ا،ت : چه خبری
منشی تبلتی که دستش بود رو به ا،ت داد که عکسش با جونگکوک که توی باشگاه بود رو دید و متنی که زیر نوشته بود اون رو بیشتر شوکه کرد
.........ادامه دارد


قلط املائی بود معذرت
دیدگاه ها (۲۶)

سناریو مایکی پارت اخر

معرفی اولین فیکمون

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

مافیای من

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

ریاکشن پارت ۲

سرنوشت پارت(۱۰)اون میدونه که دیگه دختر نیستی(پوزخند)جونکوک خ...

تکپارتی جونگ کوک

قفس سفید مخملی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط