نفرت در برابر عشقی که بهت دارم
{{ نفرت در برابر عشقی که بهت دارم }}
پارت 46
منشی تبلتی که دستش بود رو به ا،ت داد که عکسش با جونگکوک که توی باشگاه بود رو دید و متنی که زیرش نوشته بود اون رو بیشتر شوکه کرد
[متن خبر ]
جئون جونگکوک پسر خانواده جئون که یکی از سرشناس ترین خانواده سئول هستن با چوی ا،ت دوختر جوانی که رئیس یکی از بزرگترین شرکت های ساخت ساز توی آمریکا هست رابطه داره
ا،ت روبه منشیش گفت
ا،ت : جونگکوک توی اتاق شه
منشی : بله خانم
ا،ت : باشه تو میتونی بری
از روی صندلی اش بلند شد و به سمت اتاقجونگکوک رفت
{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}
جونگکوک درحال جلسه آنلاین با شریک های خارجی اش بود با صدای در نگاهش رفت سمت در هایری بدون در زدن وارد اتاق شد
جونگکوک تماس رو قطع کرد و از روی صندلی اش بلند شد و به سمت امد
جونگکوک : تو اینجا چیکار میکنی
هایری : چرا جواب تماس و پیام هامو نمیدی
جونگکوک : تو زبون آدم حالیت نمیشه گفتم تموم شد دیگه نمیخوامت ازت خسته شدم
هایری با عصبانیت گفت
هایری : من عاشقتم و ازت نمیگذرم
جونگکوک : بهت میگم برام خسته کننده شدی نمیخوامت
هایری : تو هم هنوز دوسم داری فقد باید بهت یادآوری کنم
هایری اجازه حرف زدن به جونگکوک رو نداد و لباش روی لبای جونگکوک گذاشت که همون لحضه جونگکوک شونه های هایری رو گرفت و از خودش جدا کرد
جونگکوک : دختره هر...........
حرف جونگکوک با صدای فردی که وارد اتاق شد قطع شد
ا،ت : اصلا عوض نشدی جئون جونگکوک
بعد از این حرف از اتاق خارج شد و با اتاق خودش برگشت و روی صندلی نشست احساس ناراحتی و خیانت بهش دست داد ولی چرا اون که میخواد ازش انتقام بگیر ولی انگار داشت عشقش رو باور میکرد
از عصبانیت دستش رو مشت کرد که احساس درده بدی زیر دلم پیچید
و دستش روی شکمش گذاشت و به تقویم که روی میزش بود نگاه کرد و با خودش گفت
ا،ت.........
نه الان وقتش نیست اصلا حواسم به تقویم نبود وقت پریود شدم هست
باید زود تر برم خونه
از روی صندلی اش بلند شد که در با شتاب باز شد و جونگکوک وارد اتاق شد و در بست
جونگکوک : بايد حرف بزنیم
ا،ت : من حرفی باهات ندارم............ادامه دارد
پارت 46
منشی تبلتی که دستش بود رو به ا،ت داد که عکسش با جونگکوک که توی باشگاه بود رو دید و متنی که زیرش نوشته بود اون رو بیشتر شوکه کرد
[متن خبر ]
جئون جونگکوک پسر خانواده جئون که یکی از سرشناس ترین خانواده سئول هستن با چوی ا،ت دوختر جوانی که رئیس یکی از بزرگترین شرکت های ساخت ساز توی آمریکا هست رابطه داره
ا،ت روبه منشیش گفت
ا،ت : جونگکوک توی اتاق شه
منشی : بله خانم
ا،ت : باشه تو میتونی بری
از روی صندلی اش بلند شد و به سمت اتاقجونگکوک رفت
{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}{}
جونگکوک درحال جلسه آنلاین با شریک های خارجی اش بود با صدای در نگاهش رفت سمت در هایری بدون در زدن وارد اتاق شد
جونگکوک تماس رو قطع کرد و از روی صندلی اش بلند شد و به سمت امد
جونگکوک : تو اینجا چیکار میکنی
هایری : چرا جواب تماس و پیام هامو نمیدی
جونگکوک : تو زبون آدم حالیت نمیشه گفتم تموم شد دیگه نمیخوامت ازت خسته شدم
هایری با عصبانیت گفت
هایری : من عاشقتم و ازت نمیگذرم
جونگکوک : بهت میگم برام خسته کننده شدی نمیخوامت
هایری : تو هم هنوز دوسم داری فقد باید بهت یادآوری کنم
هایری اجازه حرف زدن به جونگکوک رو نداد و لباش روی لبای جونگکوک گذاشت که همون لحضه جونگکوک شونه های هایری رو گرفت و از خودش جدا کرد
جونگکوک : دختره هر...........
حرف جونگکوک با صدای فردی که وارد اتاق شد قطع شد
ا،ت : اصلا عوض نشدی جئون جونگکوک
بعد از این حرف از اتاق خارج شد و با اتاق خودش برگشت و روی صندلی نشست احساس ناراحتی و خیانت بهش دست داد ولی چرا اون که میخواد ازش انتقام بگیر ولی انگار داشت عشقش رو باور میکرد
از عصبانیت دستش رو مشت کرد که احساس درده بدی زیر دلم پیچید
و دستش روی شکمش گذاشت و به تقویم که روی میزش بود نگاه کرد و با خودش گفت
ا،ت.........
نه الان وقتش نیست اصلا حواسم به تقویم نبود وقت پریود شدم هست
باید زود تر برم خونه
از روی صندلی اش بلند شد که در با شتاب باز شد و جونگکوک وارد اتاق شد و در بست
جونگکوک : بايد حرف بزنیم
ا،ت : من حرفی باهات ندارم............ادامه دارد
- ۱۶.۷k
- ۲۸ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط