{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فردا

(فردا)
پاشدم دیدم ساعت ۱۱ یا خدا دیرم میشه پاشدم رفتم حموم و زود اومد بیرون و ی لباس خونگی پوشیدم و رفتم پایین
جیمین:یکم بیشتر میخوابیدی مدرست رو هم که پیچوندی
ا.ت:خفه بابا امروز تعطیله
جمین:چرا اون وقت؟
ا.ت:چون پارتی داریم
جمین:چشمم روشن
ا.ت:وای بخدا میام جرت میدم هااا
مامان:بچه ها بس کنید دیگههه
ا.ت و جیمین:چشم
بابا:دخترم صبحونه رو میز هست برو بخور
ا.ت:باشه بابایی مرسی
رفتم سر میز و شروع کردم صبحونه خوردن بعد صبحونه زود رفتم تو اتاقم و موهام رو خشک کردم و بهش حالت دادم بعد ی آرایش لایت کردم و رفتم سر کمد لباسام و شروع کردم به انتخاب لباس که یهو در با لگد باز شد برگشتم دیدم جیمینه
ا.ت:هوووو چته
جیمین:هیچی عشقم کشید یکم بیام کرم بریزم
ا.ت:گم میشی بیرون یا پارت کنمممممم
جیمین:وای ترسیدم
ا.ت:گمشو بیرونننن
بالشت رو پرت کردم سمتش که ...
دیدگاه ها (۰)

که زود فرار کرد منم لباسم رو انتخاب کردم(اسلاید بعد)و پوشیدم...

عکس پروفایل عوض شد گم نکنید🎸🖤

شروع کردم با فش دادن به میونا.ت:آخه احمق چرا جولوم رو گرفتی ...

که ی صدایی از حیاط اومد پاشدم و رفتم سمت در و بازش کردم نگاه...

part28ویو ا/ت صبح با نور خورشیدی که چشامو اذیت میکرد بیدار ش...

Part 14ا،ت ویو رفتم در و وا کردم و دیدم داخلش کلی لباس هست ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط