{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت سوم

پارت سوم
گوشه ای از تاریکی
آتسوشی هنوز تو شک بود ولی بقیه داشتن کار های روزانه و عادیشونو انجام میدادن
........ـ
مکان فعلی:نامعلوم
انگشت های کشیده ظریفش رو روی ورق مشکی رنگ کشید و به جوهر خوش رنگ آبی خیره شد
آبی عادی نبود
زیبایی منحصر به فردی داشت
علاقه خاصی به این دو رنگ داشت
نوشت:از چرخش روزگار سیر شدم
از روز و شبم خسته و دلگیر شدم
مرگ هم نمیگیرد سراغی از من
به گمانش که جوانم، به خدا پیر شدم
لبخندی زد
زمزمه کرد
؟ : زیباس
در به صدا در اومد
صدای سردش بلند شد
؟:بیا تو
نگاهش رو به در داد
با ورود شخصی ناشناس تعجب کرد
صورتش تو تاریکی پنهان بود ولی بازم ـ
احساس امنیت می کرد
چرا؟
؟:چیه؟ چی میخوای ؟
تنها چیزی که تو سرش بود : آدم هاش چطور اجازه داده بودن که این آدم تا آخرین طبقه آسمون خراش یعنی دفترش بیاد؟
با شنیدن صداش نگرانی جاش رو به افتخار داد
تاماکی: بح رئیس گل گلاب
نشناختی؟ نیشخند*
مو های قهوه ایش به بلوند تبدیل شد و قدش بلند تر شد لحظه آخر قیافش کاملا تغییر کرد
آروم لب زد
؟:هم ؟ موهبت جدید؟ تا جایی که یادمه همچین موهبتی از کسی نگرفتم ؟
تاماکی: اینو با کمک خونی که اون روز به بهانه آزمایش ازت گرفتم از بدن یکی جدا کردم😏 ـ ولی درست کار نمیکنه 😑 فقط چند دقیقه میتونم تغییر شکل بدم تازه درست هم کار نمیکنه 🤦
نشست رو یکی از صندلی های جلو میز بهترین رفیقش و گفت
تاماکی:یه دست کمکی دراز کن داش😁😅
آروم سرشو از سایه بیرون آورد و چهرش نمایان شد
چشم و مو های قهوه ای تیره پوست گندمی با زاویه فراوان
کت شلوار مردانه پوشیده بود و گردن و دستاش رو با بانداژ باند پیچی کرده بود و تیر خلاص ـ
تیر خلاص اون سنجاق سینه سبز زمردی بود که هم خونی عجیبی با چهرش داشت ـ
؟ : طرف رو بیار اینجا
باید ببینمش یا نه؟
تاماکی: باشه بابا چرا میزنی میگم یکی بیاره 🥴
؟:از محموله ها چخبـ...
نگهبان : دازای ساااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان
دازاااااااااااااااااااااای ساااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان
؟:اه باز این
دوباره صورتش رو تو تاریکی پنهان کرد
نگهبان اومد تو
حراسان گفت
نگهبان:دازای سان پرونده سازمان به یه سازمان کارگاهی شخصی داده شده
؟:واسه همین انقد شور به پا میکنیییی؟؟
دستشو برد سمت اصلحه که دست تاماکی نشست رو دستش
تاماکی : هی بی خیال رو به نگهبان * بیروووون عصبی*
...‌........
از تعجب کف کردین نه؟🤣
ولی نه اینجوری نیست فقط یکم انحرافیه🤣😅
ببینم حمایت رو چه می‌کنید ...🥲
دیدگاه ها (۲۳)

پارت چهارم

ببینید کی داره وسط کلاس آنلاین براتون پارت می‌نویسه 🤣 (ربط ب...

پارت دومگوشه ای از تاریکی بعد از یه دعوا حسابی هر کس رفت پی...

پارت اول گوشه ای از تاریکیویو راوی :با لرزی که تو تنش بود به...

پارت شیشم گوشه ای از تاریکی .........ـمکان فعلی:ساختمان آژا...

آهاااااایییی هواااااااررررر پارت جدیددددد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط