♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۲۲۳
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۲۲۳
با چشمان لبریز از تحسین و پشیمانی به همسرش خیره شده بود که در آن لباس روشن، میان گلهای حیاط بیمارستان، شبیه به تنها شکوفهی باقیمانده از یک طوفان سخت میدرخشید « همسر زیبای من چطوری دلت. و به دست بیارم » با خودش تکرار کرد به قهوه و دست گلی که در دستش بود خیره شد، « اگه ببرمش مطمئناً که قبول نمیکنه پس بهتره یکی دیگه ببرتش » به سوی پرستاری که آنجا بود رفت : ببخشید سلام میشه درحقم یه لطفی بکنید
پرستار سریع جواب داد : سلام آقای محترم حتما
جونگ کوک دست گل و قهوه را به دستش سپرد و یه یه سول اشاره ای کرد : اینا رو به اون خانمی که دامن نسکافه ای پوشیده و کنار حوض آب نشسته بدین ممنون میشم
پرستار سری تکان داد و رفت جونگ کوک هم بعد نگاه کوتاهی دوباره راهی شد ..سول لبه حوض سنگی آب حیاط نشسته بود، پرستار جلویش ایستاد و گفت : خانم محترم اینا رو بگیرید
دست گل همراه قهوه را به دست یه سول داد و از آنجا رفت یه سول کارت داخل دست گل را برداشت تنها یک جمله روی آن هک شده بود ٫٫ معذرت میخوام من فقط بخاطر چشم های تو زندگی میکنم ٫٫ یه سول به خوبی متوجه شد که از طرف شوهر خوش قلبش فرستاده شده لبخند نصف نیمه ای زد، و به فنجان قهوهای که در دستانش بود خیره شده بود. موهای خرمایی تیره و پرپشتش، به زیبایی در امواج ملایمی روی شانهها و کمرش ریخته بود. تارهای مویش زیر نور ملایم صبحگاه، برق خاصی داشت و انگار هر موج آن، حکایتی از تلاطمهای روحی او در شب گذشته را در خود پنهان کرده بود.او با سلیقهای ظریف، نیمی از موهایش را در پشت سر جمع کرده و با یک گیرهی مستطیلی مشکی و کلاسیک بسته بود که به استایلش حالتی باوقار و در عین حال دخترانه میبخشید. چند تار موی ظریف از کنار صورتش رها شده و با هر وزش نسیم، روی گونههای رنگپریدهاش موهای موجدار یه سول که مثل یک آبشار قهوهای روی کمرش سرازیر شده بود، او را بیش از پیش شبیه به زنی ساخته بود که با وجود تمام رنجها، هنوز هم زیبایی و ظرافتش را حفظ کرده است. تماشای آن موهای مرتب و آن گیرهی ساده، یادآوری میکرد که یه سول چقدر برای حفظ آرامش و سرپا ماندن تلاش میکند.
با چشمان لبریز از تحسین و پشیمانی به همسرش خیره شده بود که در آن لباس روشن، میان گلهای حیاط بیمارستان، شبیه به تنها شکوفهی باقیمانده از یک طوفان سخت میدرخشید « همسر زیبای من چطوری دلت. و به دست بیارم » با خودش تکرار کرد به قهوه و دست گلی که در دستش بود خیره شد، « اگه ببرمش مطمئناً که قبول نمیکنه پس بهتره یکی دیگه ببرتش » به سوی پرستاری که آنجا بود رفت : ببخشید سلام میشه درحقم یه لطفی بکنید
پرستار سریع جواب داد : سلام آقای محترم حتما
جونگ کوک دست گل و قهوه را به دستش سپرد و یه یه سول اشاره ای کرد : اینا رو به اون خانمی که دامن نسکافه ای پوشیده و کنار حوض آب نشسته بدین ممنون میشم
پرستار سری تکان داد و رفت جونگ کوک هم بعد نگاه کوتاهی دوباره راهی شد ..سول لبه حوض سنگی آب حیاط نشسته بود، پرستار جلویش ایستاد و گفت : خانم محترم اینا رو بگیرید
دست گل همراه قهوه را به دست یه سول داد و از آنجا رفت یه سول کارت داخل دست گل را برداشت تنها یک جمله روی آن هک شده بود ٫٫ معذرت میخوام من فقط بخاطر چشم های تو زندگی میکنم ٫٫ یه سول به خوبی متوجه شد که از طرف شوهر خوش قلبش فرستاده شده لبخند نصف نیمه ای زد، و به فنجان قهوهای که در دستانش بود خیره شده بود. موهای خرمایی تیره و پرپشتش، به زیبایی در امواج ملایمی روی شانهها و کمرش ریخته بود. تارهای مویش زیر نور ملایم صبحگاه، برق خاصی داشت و انگار هر موج آن، حکایتی از تلاطمهای روحی او در شب گذشته را در خود پنهان کرده بود.او با سلیقهای ظریف، نیمی از موهایش را در پشت سر جمع کرده و با یک گیرهی مستطیلی مشکی و کلاسیک بسته بود که به استایلش حالتی باوقار و در عین حال دخترانه میبخشید. چند تار موی ظریف از کنار صورتش رها شده و با هر وزش نسیم، روی گونههای رنگپریدهاش موهای موجدار یه سول که مثل یک آبشار قهوهای روی کمرش سرازیر شده بود، او را بیش از پیش شبیه به زنی ساخته بود که با وجود تمام رنجها، هنوز هم زیبایی و ظرافتش را حفظ کرده است. تماشای آن موهای مرتب و آن گیرهی ساده، یادآوری میکرد که یه سول چقدر برای حفظ آرامش و سرپا ماندن تلاش میکند.
- ۱.۵k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط