{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مدت ها بود دلم اسیر تاریکی بود روزها برایم معنی نداشت تا

مدت ها بود دلم اسیر تاریکی بود روزها برایم معنی نداشت تا اینکه با امدنت در دلم افتاب طلوع کرد
وتمام تاریکی ها پاک شدند و دیگر حتی ثانیه ها هم برایم معنی دارد.
دیدگاه ها (۲)

کاش می شددر کوچه باغ زندگیزیر چتر عقایقیروی فرش شقایقیبا قلب...

سهم منخانه ای اجاره ای در قلب توست !و هر روز …ترس از ریختن و...

تو را خواستم ، برای خودت در مقابل “دیگران ”تو نیز من را نخوا...

بگزار سر به سینیه من تا ببویمت,اندوه چیست عشق کدام است,غم کج...

آخرین بحث پارت ۱۱

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟔جیمین جلوی خونه‌ی مانیا ایستاده بود.چند...

تکاپو پارت 92:تاریکی🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍از عصر، باران بی‌وقفه می‌بارید...

....پنج پارتی از جیمین ....

فاصله یک لبخند تا جنون

ادامه پارت یازدهم

𝐎𝐧𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐌𝐢𝐬𝐬𝐢𝐧𝐠 | یک روز گمشده𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند ثانیه فقط به دستبند...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁰قلبم محکم به سینه می‌کوبید.+منظورت چی...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط