ایستاده ام به تماشای دنیایی که دیگر هیچ رنگی ندارد...
ایستاده ام به تماشای دنیایی که دیگر هیچ رنگی ندارد...
آدمهایی را دیده ام که حرف و عملشان بسیار با هم متفاوت بود....
با این همه، چنان آرامم که گویا هیچ گاه روزگار بهتر از این نبوده ....
نه حرفهای خصمانه دلگیرم می کنند...
نه دروغ هایی با طعم و عطر عاشقی هوش از سرم می برد...
تجربه می کنم روزهایم را... انسانها را...و اتفاقات را...
بی آنکه بهراسم از دلبسته شدن...
جدایی را می پذیرم که سهمی از دنیایم باشد...
درک کردم که انسانها ضعف خود را به پای تو می نویسند تا از تو اهریمن بسازند و این دلیل بد بودن من نیست ...
به این باور رسیدم زمانیکه بسیار کسی را دوست می داری ،از عشق تو می گریزد چرا که ما هنوز
توان دوست داشته شدن نداریم ......
شاید بزرگ شدن همین باشد .....
و این دنیای بزرگ ترها آنقدر ها هم زشت نیست ....
تنها کمی بی رنگ است!
همین .......
آدمهایی را دیده ام که حرف و عملشان بسیار با هم متفاوت بود....
با این همه، چنان آرامم که گویا هیچ گاه روزگار بهتر از این نبوده ....
نه حرفهای خصمانه دلگیرم می کنند...
نه دروغ هایی با طعم و عطر عاشقی هوش از سرم می برد...
تجربه می کنم روزهایم را... انسانها را...و اتفاقات را...
بی آنکه بهراسم از دلبسته شدن...
جدایی را می پذیرم که سهمی از دنیایم باشد...
درک کردم که انسانها ضعف خود را به پای تو می نویسند تا از تو اهریمن بسازند و این دلیل بد بودن من نیست ...
به این باور رسیدم زمانیکه بسیار کسی را دوست می داری ،از عشق تو می گریزد چرا که ما هنوز
توان دوست داشته شدن نداریم ......
شاید بزرگ شدن همین باشد .....
و این دنیای بزرگ ترها آنقدر ها هم زشت نیست ....
تنها کمی بی رنگ است!
همین .......
- ۲.۱k
- ۰۲ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط