{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همخونه اجباری...

همخونه اجباری...
پارت ۱۴۲

«ویو پارک دوین»

فردا صبح...

با اعصاب داغون وارد شرکت شدم.

همین که خواستم برم سمت میزم...

سوآ گفت:

_«دوین... رئیس صدات کرده.»

چشمامو بستم.

+«صبح به خیرم نگفت...»

ملیس خندید.

_«برو شاید امروز داد نخوری.»

با اخم رفتم سمت اتاق.

تق تق...

_«بیا تو.»

وارد شدم.

جونگ‌کوک پشت میزش بود.

بدون اینکه سرشو بلند کنه گفت:

_«در رو ببند.»

بستم.

چند ثانیه سکوت...

بعد یه پاکت روی میز گذاشت.

_«این چیه؟»

_«بازش کن.»

بازش کردم.

دو تا بلیت بود.

+«این...»

_«سفر دو روزه‌ی شرکت.»

+«اوه...»

_«همه می‌ریم.»

سرمو تکون دادم.

+«خب؟»

جونگ‌کوک نگام کرد.

_«تو هم میای.»

+«اجباریه؟»

_«آره.»

+«اگه نرم چی؟»

لبخند شیطونی زد.

_«حقوق این ماهت...»

+«باشه میام!»

جونگ‌کوک خندید.

همون لحظه...

در باز شد.

داهی بدون در زدن وارد شد.

_«کوکی...»

تا منو دید...

لبخند زد.

_«اوه... مزاحم شدم؟»

جونگ‌کوک سرد جواب داد.

_«آره.»

_«بعداً بیا.»

داهی جا خورد.

برای اولین بار...

جونگ‌کوک جلوی من، اون رو رد کرده بود.

ولی...

این تازه شروع ماجرا بود.
دیدگاه ها (۷)

همخونه اجباری... پارت ۱۴۳«ویو بوراک»ظهر...همه توی سالن کنفرا...

همخونه اجباری... پارت ۱۴۱«ویو داهی»مراسم تازه تموم شده بود.ه...

همخونه اجباری... پارت ۱۴۰«ویو جئون جونگ‌کوک»نمی‌دونستم چرا.....

همخونه اجباری... پارت 129"ویو پارک دوین"داشتم پرونده‌ها رو م...

همخونه اجباری... پارت 122"ویو جئون جونگ کوک"داشتم گزارش‌ها ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط