{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میخواهم رویِ شانه هایت یک خانه درست کنم

میخواهم رویِ شانه هایت یک خانه درست کنم
یک خانه یِ کوچک
یک جایِ امن و مطمئن برایِ خستگی هایَم
برای همه یِ روزهایی که هیچ پناهی جز شانه هایت ندارم
میخواهم رویِ شانه هایت
درست زیرِ گوشت یک جایِ دنجِ راحت درست کنم که فقط مالِ من باشد
برایِ من باشد....
وترسِ ویران شدنِ خونه امُ با خاک یکسان شدنِ آبادی که از تو ساختم وجودم و به لرزه در نیاورد.
میخواهم درخانه ام باتو حرف ها بزنم.
از ترسهایم بگویَم که چطور روحَم را به طورِ وحشیانه ای میتواند خراش بدهد و دیگر ترمیم نکند تمامَم را..
که به وقتِ خواب و بیداری تورا فقط تو را کنارِ خودم داشته باشَم.
تا برایت بگویَم وسعتِ ترس هایِ من همیشه از نرسیدن هایم نشات میگیرد.
و تنها افتخارِ بزرگ زندگی ام این باشد که به هرچیزی و کسی که خواستم نرسیده ام.
به جایَش از همه یِ این دنیا فقط به داشتنِ تو رسیده باشم.
پس بگو دلبر جان وسعت شانه هایت زیرِ سرم چند؟؟؟
#فرگل_مشتاقی
دیدگاه ها (۱۰)

از کجای داستان شروع کنم :این که چگونه لبخند شدی برایمو چگونه...

عاشقانه های شبنم

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

لبخندِ تورا،دیر زمانیست ندیدم ..💔اولین سالروز ولادت شماست که...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

⁨گاهی آدم کسی را از دست نمی‌دهد؛خودش رالابه‌لای دوست‌داشتنی ...

همه می‌گویند: «تولدت مبارک...»اما من نمی‌خواهم مثل بقیه، چند...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط