{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#تلنگر :

#تلنگر :

به سنگر ما آمد تا شب را در سنگر

بگذراند ولی ما او را نمیشناختیم

هنگام خواب گفتیم پتو نداریم برادر

گفت : ایرادی نداره یک برزنت زیر

خود انداخت و خوابید صبح وقت

نماز فرمانده گردانمان آمد و گفت :

« برادر خرازی شما جلو بایستید »

تازه فهمیدیم که او فرمانده لشگر

#شهید حسین_خرازی بود....🌷

یاد همه شهدا گرامی و راهشان پر

رهرو و روحشان شاد با ذکر صلوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و

عجل فرجهم مولانا صاحب الزمان

عجل الله تعالی فرجه الشریف.

🌷 🌷 🌷 🌷 🌷 🇮 🇷 🇮 🇷 🇮 🇷 🇮 🇷 🇮 🇷

🌺 کپی پستها فقط با ذکر صلوات🌺
دیدگاه ها (۲)

#اخلاق_شهدایی اون شب بہ سنگر ما آمده بود تا شب را در سنگر بگ...

❤ فرمانده من....سردار عزیز دلها ❤ به زودی با امام زما...

بابا حوصلم سر رفته...!!!!دکتر چهل و پنج روز بهش استراحت داده...

🌸 🌺 ☘ 💐 🌷 🌹 🌿 🌺 🍀 🍁 🌼 روز خود را با #صلوا...

🌿🌸| #شهیدانه 🌷🇮🇷🌷🇮🇷🌷 چہ زیبا گفت این شیر مرد : یادمون ب...

﷽گفت: «امشب من این جا بخوابم؟»گفتم: «بخواب. ولی پتو نداریم.»...

🔺 فیلمی کم‌نظیر و تأثیرگذار از جبههحضور هم‌زمان چهار اسطوره ...

شهدا

بسم رب الشهدا و الصدیقین شهید محمدعلی شاهمرادی در سال ۱۳۳۸ د...

بسم رب الشهدا و الصدیقینپاسدار شهید غلامرضا (حمید) مستعدی در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط