.
.
.
.
عاشقانه خواهم ماند
روی آواری که تو زیرش ماندی...
...
روز هایی که کنار خرمن لم میدادیم
و پایین دست را
و زندگی را
و بودن را
وصدای پرستوهای عاشق را حس میکردیم.
من...
من بی تو دیگر چگونه صبحها برای دوشیدن شیر بروم...
به چه امیدی؟!
به چه شوقی؟!
آه ای زمین
چگونه با یک خمیازه
زندگیم،
عشقم،
امیدم،
و کودکانم را بردی؟
آه ای زمین...
...
.
.
عاشقانه خواهم ماند
روی آواری که تو زیرش ماندی...
...
روز هایی که کنار خرمن لم میدادیم
و پایین دست را
و زندگی را
و بودن را
وصدای پرستوهای عاشق را حس میکردیم.
من...
من بی تو دیگر چگونه صبحها برای دوشیدن شیر بروم...
به چه امیدی؟!
به چه شوقی؟!
آه ای زمین
چگونه با یک خمیازه
زندگیم،
عشقم،
امیدم،
و کودکانم را بردی؟
آه ای زمین...
...
- ۳۴۹
- ۲۲ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط