{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امید را از نجاری آموختم...

امید را از نجاری آموختم...
که مغازه اش سوخت...
ولی او باهمان چوب های سوخته...
مغازه ذغال فروشی باز کردツ
دیدگاه ها (۱)

کسی که برایت آرامش بیاورد,مستحق ستایش است...انسان ها را در ز...

من آنقدر خواستمت↯که نخواستنت را ندیدم ∵تو آنقدر نخواستی...که...

هیچ قول مردانه ای به نتیجه نمیرسد😏 بیا برای باهم بودن تلاش ز...

روی دیوار کافه ها بنویسید⇩اگر روزی دونفره آمدید*بعداز آن از ...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۵۴ویو راوی مشتری تش...

رمان دومپارت اول ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚چشم های اقیانوسی...

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۶۹ویو راوی بعد از...

راجب بازی دوستانه امروز یکسری نکات رو بگم:عملکرد ذلیخایی بسی...

شیپ ساسوکه و ناروتو

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۴۵* پرش زمانی به فرد...

🔴 منافع ملی در آتش یک تصمیم غلط در سال ۱۳۹۲، دولت روحانی کار...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p10...بعد از کلاس، هر دو از دانشگاه بیرون...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت ۱۸: ضیافتِ سایه‌ها و سکوتِ س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط