{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیلی راحت در چشم هایم نگاه کرد و گفت می خواهد برود.

خیلی راحت در چشم هایم نگاه کرد و گفت می خواهد برود.
حرفی نزدم،نه این که عاشقش نباشم ها...نه...دیوانه واردوستش داشتم.
اما باید با چشم های خودتان ببینید عشق از همان دری که وارد قلبت شده،دارد می رود،تا مثل الان من لال بشوید.
اینجور وقتها من لال می شوم.همه ی وجودم می شود یک چشم،که با وجود ابری بودنش،تمام رفتن های معشوقش رایکجا به تماشا می نشیند. فقط به امید اینکه شاید برود؛تمام دنیا را بگردد...ببیند هیچ خانه ای گرم ونرمتر از خانه ی قلب منی که ترک کرده نبود ونیست آن وقت دوباره برگردد و این بار آهسته در بزند،ومن بی صبرانه بگوید خوش آمدی...بگوید می بینی؟
هیچ چیز این خانه عوض نشده...فقط کمی پنجره های قلبم ترک برداشته... چون وقتی می رفتی،از همین پنجره یک دنیا تو را تماشا کردم؟
دیدگاه ها (۵)

گـــــاهے بــــاید بغضت را بـخورےو اشڪــــت را تـــــف ڪنے.....

آغوشم رابه رویت باز گذاشته اممی دانمکه مجرمهمیشه به محل جرمب...

همه ما یک عذر خواهی به احساس خود بدهکاریم بخاطر آن زمان که:ب...

هر کجا دنیا میخواهی باش،من نفسهایم را برای شنیدن تپشهای پر ا...

> **«قابِ روشن روز؛ پنجره‌ای رو به آرامش و نور»** > > تماشا...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

عاشقانه‌ای چون اشک.....آیت‌الله بهجت (رحمة‌الله‌علیه) فرمودن...

بازی های میراثنویسنده جنیفر لین بارنزژانر معمایی و جناییدرب...

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

پاییز بارش را زمین گذاشتو چمدانش را گشودالبته که می‌دانی سوغ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p60صداش پایین‌تر اومده بود، اما هر کلمه ا...

«در این شب‌های جمعه، وقتی سکوتِ سنگین بر تمامِ هستی چیره می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط