{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خلاصه خوردن و ات میخواست بلند شه تا ظرف ها رو بشوه ته دست

خلاصه خوردن و ات میخواست بلند شه تا ظرف ها رو بشوه ته دست ات رو گرفت
ته: لطفا بشین باهات حرف دارم
ات نشست
ته: با من قهری درسته؟
ات:....
ته: فقط جواب بده لطفا
ات: فقط یکم خسته ام
ته: چرا انقدر با کوک که برات قلدری میکنه.....دستبند مادرتو گرفته بود....اذیتت میکرد خوب رفتار میکنی ولی من که دیروز سرت داد زدم.....خسته شدی...
ات: من هیچوقت با کوک خوب نبودم
ته: دروغ نگو....بگو که نمیخواستی با من حرف بزنی.
ات:....
ته: بگو که ازم ناراحتی...
ات: اره ازت ناراحتم
ته: چرا من...چرا از کوک.....
ات یکم با صدای بلند میگه: چون ازت انتظار نداشتم...چون فک میکردم با کوک فرق داری ولی اشتباه میکردم
تهیونگ بلند میشه و بدون خداحافزی میره
ات میشینه و گریه میکنه بعد از رفتن تهیونگ
۱۰ دقیقه بعد در به صدا در میاد
🩷
دیدگاه ها (۱)

ات میره در رو باز میکنه و میبینه کوک و جیمین اومدن.کوک: تادا...

کوک: تهیونگ....ته: تو....ات: کوک کیه...تهیونگ به ات نگا می‌ک...

ته: ات میخوام بعد از مدرسه باهات حرف بزنم پس روبه روی تابلوی...

تهیونگ: باشه..اگه میخوای نگی نگوتهیونگ رفتزنگ تفریح بود کوک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط