{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قصد دارم غزلـــم را به تو تقدیــــــــم کنم

قصد دارم غزلـــم را به تو تقدیــــــــم کنم
شاه بیــت غـزلـم را ، ز ، تو ترسیـــم کنم

قصد دارم بنویســم ز محبـــت ، از عشــق
ولی از قبــــل ، دلت را تهـــی از بیـــم کنم

قصــــد دارم غزلـم را بِسُـــرایــــم با عشق
مزد آن قلب تو را یک شبـــه تسلیــــم کنم

خواهشم برتو همین است بخوانی باعشق
تا دو چشمان پُر از اشک تو از سیــــم کنم

غزلم پُر شده از محنت و از درد و غمــــت
خواستم با نگـه مست تو چون ، نیــم کن
غزلم گشت تمــــام و نفســـم بنــــد آمــــد
قصد دارم غم خود با تو چو تقسیم کنــم

گر چه سخت است برایم که ببینم اشکت
قصد دارم غزلـــم را به تو تقدیــــــم کنم..
دیدگاه ها (۲)

خرم آنکس که غم عشق تودر دل داردوز همه ملک جهان مهرتوحاصل دار...

من سکوتم بر لب و فریاد عشقم بر دل است.شور شیرینم به سر ، در ...

من کیشِ نگاهت شدم و مات ولی... نهدیوانه‌ی لبخند به لبهات ولی...

احساسِ غربت مےڪنم …وقتے ڪنارم نیستے …با اشڪ خلوت مےڪنم …وقتے...

dark life = 12

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط