{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب دوباره آمده ام ، باز هم سلام

امشب دوباره آمده ام ، باز هم سلام

من را ببخش مرد غزل های ناتمام

من را ببخش بابت احساس خسته ام

من را ببخش بابت این فکرهای خام

این حرف ها درون دلم درد می کشید

این حرف ها وجود مرا داد التیام

گفتی کلافه می شوی از این حضورمحض  !

گفتی عذاب می کشی از دست من مدام

گفتی نگاه هرزه ی من با تو جور نیست

گفتی که پاک هستی و این فعل ها حرام!

گفتی و باز گفتی و هی اشک پشت اشک

مابین پلک های ترم، کرد ازدحام

می خواستم فقط بنویسم چرا؟چرا؟

می خواستم بگیرم از این شعر انتقام

اما دلم شکسته تر از این بهانه هاست

خو کرده ام به عادت دنیای بی مرام

من با زبان تلخ تو بیگانه نیستم

من با هزار درد غم انگیز، آشنام!

شاید غزل هوای دلم را عوض کند

 شاید رها شوم کمی از این ملودرام

 این بیت ها همیشه مرا فاش می کنند

 این بیت ها روایت تلخی ست هر کدام...
دیدگاه ها (۱)

غزل گفتم، مبادا یک نفر هم بی خبر باشدکه خواهان تو باید بی گم...

سلام دوستان خوبم ، صبح همگی بخیر ... هفته ای پر از عشق و خوب...

طاقت ندارم از نگاهت دور باشمیا پیش هم باشیم و من مجبور باشم....

چون شعرِ پنهان در گلویی دوستت دارمدر قالب هر آرزویی دوستت دا...

.دلتنگ تو هستم که  دلم  کرده هوایت شک نیست، مرا می‌کشد این د...

Does it hurt؟p³🍷فلش بک"_"و با یک صدای دپ و بم مردانه که با ی...

Fate

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط